تبليغاتX
روندهـــا

روندهـــا

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:30  توسط مهرداد   | 

دهه های پیش از انقلاب شاهد تولد و رشد اسلام دیگری بود که بیرون از نهاد روحانیت ساخته و پرورده می شد. نظریه پردازان این اسلام را بعدها, روشنفکران مذهبی نامیدند. روشنفکران مذهبی فرزند زمانه خود بودند و چنان نفوذ خود را گسترش دادند که حتی حوزه های علمیه را نیز زیر سایه تاثیر خود گرفتند. روشنفکران مذهبی بیشتر برخواسته از میان طبقات متوسط شهری و در عین حال خانوارهای روحانی و مذهبی بودند. آن ها در دانشگاه ها تحصیل کرده و حتی سفرهایی هم به دیار فرنگ داشته اند. پس بیش از روحانیان با جهان واقعی و ملموس و دشواری های مسلمان بودن در عصر تجدد آگاه بودند و به همین سبب کوشیدند تا تفسیری از اسلام به دست آورند که بتوانند پاسخگوی نیازهای طبقه متوسط شهری باشند.

سعید حنائی کاشانی(استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی, تهران): "گفتار دینی در ایران و در بسیاری کشورهای اسلامی بیش از آن که به دست روحانیون شکل گرفته باشد, به دست روشنفکران شهری شکل گرفته است, روشنفکران شهری که البته می توانستند زمینه های دینی داشته باشند, که این زمینه های دینی مثلا این بوده است که مثلا کسی مانند شریعتی, پدرش ابتدا در علوم دینی تحصیل می کرده است و بعد از این کسوت بیرون آمده است, اما همچنان در واقع به عنوان یک مبلغ دینی باقی مانده است. این ها همه زمینه هایی است برای این که افراد مختلفی بتوانند آن چه را که مطلوب می دانند, انجام دهند. برای کسی مثل آقای بازرگان در واقع مسئله مهم این است که اسلام تا چه اندازه با علم منطبق است, یعنی چگونه ما می توانیم اسلام را با علم جدید وفق بدهیم و آیین های اسلامی را به صورت علمی تفسیر و تاویل کنیم و در نتیجه زندگی یک مسلمان شهری را مطابق با معیار های متمدنانه جدید شکل بدهند."

این تفسیر تازه از اسلام , برآمده از نیازی اجتماعی و سیاسی بود و به طور طبیعی از درون سنت اسلامی برنمی خواست. شکست مدرنیسم در کشورهای اسلامی یکی از دلایل عمده طرح دوباره اسلام در تفسیری تازه بود. مدرنیسم در کشورهای اسلامی و از جمله ایران, بیشتر در نظام سیاسی تبلور می یافت که نه سنتی بود و نه مدرن و در نتیجه بسیاری از خواست های اجتماعی و سیاسی مردم را بی پاسخ می گذاشت. این دولت ها در بسیاری موارد متاثر از فرهنگ غرب بودند و خواهان گسست قاطع از آداب و رسوم سنتی.

سعید حنائی کاشانی: "چیزی که جدید است این است که امروزه کسانی در واقع عهده دار ایدئولوژی اسلامی شده اند که ارتباط نهادی با دین نداشته اند. به همین دلیل کسانی مانند شریعتی یا بازرگان می توانند این بحث های کلامی و بحث های ایدئولوژیکی را وارد زندگی عموم مردم بکنند, در حالی که کسانی مانند آقای مطهری و علامه طباطبائی نمی توانند این بحث ها را عمومی کنند و به همین دلیل شما می بینید که آن دستاوردی که روشنفکران دینی در ایران دارند, یعنی این که عموم مردم را که طبقات شهری باشند وارد مسائلی می کنند که تا قبل از آن خاص طبقات اندکی از مردم بود و آن هم به وسیله یک نهادی به نام روحانیت انجام می شد و تاثیرش بسیار اندک بود."

روشنفکران مذهبی دین را وارد اجتماع کردند و تفسیر فراگیر از دین به دست دادند که در آن دین می تواند همه نیازهای مادی و معنوی بشر را برآورده کند و با ایدئولوژی های معنوی هماوردی نماید. برای این هدف روشنفکران دینی آن زمان, از جمله علی شریعی, ناگزیر بودند تا مفاهیم کلیدی اسلام را از نو تعبیر کنند.

سعید حنائی کاشانی: "کسی مانند شریعتی با هنرمندی در واقع این کار را انجام می دهد, نه با توانایی های علمی. از این جهت شریعتی دوباره اساطیر مذهبی را احیا می کند, آن ها را با زبان روز مجهز می کند, و به آن ها جهتی می دهد برای رسیدن به آن چه ایده آل است و مطلوب. از این جهت ما می بینیم که آن گفتاری که در واقع بعد از انقلاب ایران حاکم می شود, گفتار شریعتی است که خودش را نه به عنوان روشنفکر دینی یا مذهبی, بلکه دقیقا به عنوان روشنفکر مطرح می کند. یعنی شریعتی با استفاده از منابعی که در غرب وجود دارد, یعنی گفتار مسلط روشنفکران غربی که چپگرایی است, کسانی مانند سارتر, فانون و دیگران, در واقع سعی می کند که نشان دهد این چیزی که معنویت اسلامی می نامد, می تواند با جهت گیری تاریخی همراه باشد که آرمان آن برانداختن حکومت مستکبران و روی کار آوردن حکومت مستضعفان است."

علی شریعتی که بی گمان پرنفوذترین روشنفکر مذهبی تاریخ معاصر ایران است, باور داشت که روشنفکری یعنی پیامبری!

احسان شریعتی(فرزند دکتر علی شریعتی): "شریعتی روشنفکر را ادامه کار پیامبران می داند و در واقع یک نقش پیامبرانه برای روشنفکر قائل است. روشنفکران ادامه دهنده راه پیامبران هستند از نطر شریعتی. به این معنا علم برای علم و تحقیق برای تحقیق طبعاً نیست در کار شریعتی. این بار عاطفی یکی از به اصطلاح خصایص ذاتی امور دینی است و نمی شود در دین به این بار عاطفی توجه نکرد. این بار هنری و تاریخی مثلا یکی از محورهای کار شریعتی بود که ما باید هنر را وارد فرهنگ مذهبی و بازسازی امر دینی قرار بدهیم یا در بعد شاعرانه ای که در وصف شریعتی یا در زندگی شریعتی می بینیم, بله, این یک واقعیت است. این جنبه هنری است, ولی با جنبه سیاسی یا هنری نمی شود تقلیل داد کلیت حرکت یا اندیشه را, یعنی بگوییم که یک کار سیاسی بوده است و جهت ابزار ساختن از دین, این جوری تعبیر شده است یا در برداشتی اسلام شاعرانه بوده است به قول بعضی ها."

تفسیر هنرمندانه اسلام, یعنی کناره گرفتن از تفسیر علمی یا تاریخی آن, برای تبدیل اسلام سنتی به ایدئولوژی مبارزه سیاسی و اجتماعی. برای این که اسلام سنتی بتواند وعده آرمانشهری زمینی و آسمانی بدهد و این آرمانشهر را فراتر از همتاهای غربی خود بنشاند, باید در بسیاری از مفاهیم سنتی و همین طور مدرن دستکاری کرد. شهامت, امامت, خویشتن, ایدئولوژی, روشنفکری و مانند آن ها در منظومه فکری کسانی مانند علی شریعتی معناهای تازه و منحصر به فرد یافته اند.

سعید حنائی کاشانی: "شریعتی در واقع یکی از هنرهایش, یا یکی از توانایی هایی که در واقع دارد و به این وسیله می تواند مخاطبانش را شیفته کند, همین دستکاری در مفاهیم است. مفهومی مانند روشنفکر و مفهومی مانند ایدئولوژی را بسیار هنرمندانه دستکاری می کند و با علم به این که این مفاهیم می توانند مفاهیم بسیار مردودی باشند در غرب, آن را طوری بازسازی می کند که یک معنای بسیار حماسی و انسانی و روشنفکرانه به آن می بخشد. در نتیجه شریعتی موفق می شود بیشتر با ارزش ها کار خودش را پیش ببرد تا با علم و دانش."

همین ویژگی است که به نظام فکری کسانی چون شریعتی و تفاسیر وی از اسلام, خصلتی دلبخواهانه و خارج از چارچوب و قواعد شناخته شده تفسیری می دهد.

سعید حنائی کاشانی: "شریعتی در جایی می گوید که همان کاری که بسیاری از روشنفکران اروپایی با اساطیر یونانی کردند, ما حق داریم با اساطیر دینی خودمان انجام بدهیم. یعنی شریعتی وقتی که می بیند روشنفکران اروپایی از اساطیر یونانی, مانند سارتر, استفاده می کنند برای بیان اندیشه های جدید, او هم به خودش حق می دهد که این کار را بکند و معنای تازه ای در این اساطیر بگذارد و کشف بکند. در واقع من می توانم بگویم که شاید هیچ کس در دوره جدید به اندازه شریعتی به علم هرمونتیک آشنا نبوده و از آن استفاده نکرده است. یعنی آن چیزی که در واقع شریعتی را قوی می کند, تفسیرها و تاویل هایش است. این تفسیرها و تاویل ها می توانند با معیارهای علمی ناسازگار باشند, اما با معیارهای خطابه و با معیارهای هنر ناسازگار نیستند. خطابی بودن شریعتی از وی نمونه یک آرمانخواه رمانتیست مذهبی ساخت که شالوده اندیشه اش شورآفرینی بود. در واقع بخش عمده ای از سرشت فکری او, به اثر پذیریش از ایدئولوژی مارکسیسم بر می گشت. همان ایدئولوژی که وی اسلام را رقیب آن می دانست."

احسان شریعتی: "یکی از منابع فکری شریعتی همین مارکسیسیم و مکاتب چپ است, یعنی به طور کلی سوسیال دموکراسی و جنبش های سوسیالیستی که در تاریخ معاصر اروپا پیدا شده است. ولی نوع و سنخ مارکسیسمی که شریعتی به شکل علمی در فرانسه آموخته است, از زمان هانری لوفر و به خصوص گوویچ که ایشان در درس هایش شرکت می کرده و تعقیب می کرده این مباحث را, نوعی مارکسیسم اروپایی و در واقع نئومارکسیسم است که از لوکاچ تا آلتوسه و با گذر از مکتب حلقه فرانکفورت مشخص می شود و بنابراین تم هایی که شریعتی در ایران مطرح می کند مورد انتقاد سایر مارکسیست های کلاسیک(چه مذهبی و چه غیر مذهبی, یعنی آن هایی که منبع فکریشان مارکسیسم است از مذهبی ها) قرار می گیرد که این های نظریاتی است تجدید نظرطلبانه و نئومارکسیستی یا غیرعلمی..."

چنین بود که شریعتی توانست با هنرمندی مفاهیم اصلی تشیع را در چارچوب خاص مارکسیستی خود بفهمد  و به این ترتیب تفسیر تازه ای از اسلام و تشیع خلق کند که ویژگی اصلی آن اعتراض به نظام سیاسی موجود باشد.

روشنفکرانی مانند علی شریعتی, به دلیل قدرت بیان شفاهی خود, به سرعت در میان توده مردم و جوانان در دهه 40 و 50 نفوذ یافتند. رئیس موسسه تحقیقات اجتماعی در دهه 1340 می گوید: "روشنفکران مذهبی به این دلیل برای جوانان گیرائی و کشش پیدا می کردند که فقر آن ها را می پوشاندند, اعتراض آن ها را به حکومت سامان می دادند و برایش نظریه می ساختند و سرانجام به هویت یابی نسلی سرگشته و از ریشه خود برکنده شده یاری می کردند..."

احسان شریعتی از دلایل نفوذ کلام پدرش در آن دوره می گوید: "در درجه اول شخصیت شریعتی است که با پیچیدگی, یعنی چندوجهی و چندساحتی بودنش در زمینه های هنر, سیاست و حتی دین شناسی یا ایدئولوژی های جدید و وارد شدن به حوزه های فرهنگی مختلف... به چنین شخصیت هایی طبعاً جامعه ای که در حال انتقال از سنت به مدرنیته است و دچار یک بحران هویتی و فرهنگی عمیق است, احتیاج دارد. برخلاف ظاهر آرمانگرایانه و ایده آلیستیک که شریعتی دارد, به نظر من در مبانی واقعی و تاریخی مشخصی که اتفاقا در جامعه ایران زنده است, مثل خود همین برخورد درست با پدیده دین یا با پدیده هویت ملی و بومی که در واقع این مشکل و معضل همه روشنفکران بوده از آغاز مشروطه تا الان و شریعتی هم همان دغدغه ها را داشته است که سایر روشنفکران داشته اند و اما آن ها نتوانسته اند چه بسا با زبان و با روش درستی با این مسئله برخورد کنند و دچار انزوا شده اند و ناشناخته مانده اند. ولی شریعتی به طور نسبی موفقیتش در این بود که توانست این سد را بشکند و پلی بین دغدغه های روشنفکران و مردم, دردهای مردم و در واقع مسائل اصلی متنابه مردم(چه در زمیه اعتقادی و چه اجتماعی) ایحاد بکند."

روحانیت زمانه, شریعتی را تکفیر و بایکوت کرد و روشنفکران دوران او نیز چندان اهمیتی به وی نمی دادند. بدین روی شریعتی نتوانست در دوران حیات خود با هیچ یک از کانون های اقتدار فکری در جامعه وارد گفتگو شود. تک گویی وی در زمانه اش به پر و بال گرفتن شخصیتش کمک کرد.

سعید حنائی کاشانی: "برای زدودن شریعتی به دیالوگ(گفتمان) نیاز بود, اما جامعه زمان شاه در واقع برای دیالوگ امکانی نداشت. همان طور که افلاطون و سقراط نشان دادند تنها پادزهر سخنوری دیالوگ و گفتگو است و هر سخنران و خطیبی را می شود با دیالوگ متوقف کرد. اما دوران شاه به دلیل خصوصیاتی که داشت, یعنی همین فضای دیالوگی که در آن وجود نداشت و همین رابطه ای که باید در واقع میان روشنفکران مختلف در جامعه وجود داشته باشد, شریعتی به یک اسب سرکشی تبدیل شده بود که هیچ مهاری جلوی او را نمی توانست بگیرد."

احسان شریعتی: " باید توجه کرد که یکی از اولین(در حوزه مذهبی لااقل) ناقدین نهاد سنتی و تفکر تحجر و تسلط گرایانه دینی, شریعتی بود. ما می بینیم که در هر قضیه فکری جدی که حتی در همین سال های آخر هم ادامه دارد, از آقای اشکوری و آقای آغاجری و ملی- مذهبی و به طور کلی پرونده هایی که وجود دارد, باز یک پای تفکر شریعتی مطرح است. یعنی همیشه این مسئله که تفکر شریعتی برای حاکمیت و روحانیت هم منبعی بوده است برای این جامعه جوان, و اصلا اینکه حاکمیت اسلام امکان پذیر بشود در ایران و در هیچ نقطه دیگری, این را مدیون می داند به شریعتی. از طرفی بزرگترین ناقد این نوع حکومت هم باز شریعتی است."   

از شگفتی های روزگار همین بود که روحانیون سیاسی دوران به شدت از وی تاثیر پذیرفتند و در نتیجه ادبیات روحانیون انقلابی و بعد حاکم رنگ و بوی علی شریعتی را گرفت. این جدا از گروه ها و سازمان های سیاسی بود که پا به عرصه نهادند و رهبر فکری خود را علی شریعتی می دانستند. سعید حنائی کاشانی می گوید این پیامدهای فکر شریعتی بود که خود وی هرگز نمی توانست آن را پیش بینی کند!

سعید حنائی کاشانی: "شریعتی متاسفانه یک فلسفه تاریخی داشت که آن فلسفه تاریخش خیلی خوش بینانه بود. در واقع شریعتی بازی های تاریخ یا دهن کجی های تاریخ را ندیده بود. اگر شریعتی مثلا آن قدر زنده می ماند که پروستریکا را ببیند, آن قدر زنده می ماند تا فرو پاشی بلوک شرق را ببیند, یا در واقع به تاریخ اسلام با دید دیگری نگاه کرده بود, می فهمید که بسیاری از آن چه که ما می خواهیم به دست خودمان نمی آید و ثمره آن را بسیار کسانی می برند که ما در واقع آن ها را از ابتدا به عنوان دشمن خودمان شمرده ایم..."
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 18:26  توسط مهرداد   | 

در کشور گل و بلبل مان علاقه مندی به س. ک.س, فیلم ها, جک ها و شوخی های مربوط به آن, از پرطرفدارترین جنبه های زندگیه که علارغم توجهات ویژه و محبوبیت های بسیار, همواره از سوی اکثر اشخاص و رسانه ها پنهان و انکار می گردد.

افراد بسیاری دیده می شوند که همه کوشش ها و رفتارهایشان در زندگی معطوف به یافتن رابطه جنسی می شود و زمان زیادی را صرف این خواسته خود می کنند و ممکن است که اغلب بخواهند این رفتار را ترک کنند, اما عملا توانایی انجام این کار را ندارند. از سوی دیگر افرادی با این اعتقاد که: استفاده از لذت در حد اعلاي آن و اينکه خوشي ها خصوصا لذات جنسي پتانسيل لازم را برای کارهاي روزانه آماده مي کنند, انجام آن را به هر شکلی لازم و ضروری می دانند.

واژه ی اعتیاد به س. ک.س برای نخستین بار در دهه 1980 میلادی مطرح گردید. این واژه برای توصیف افرادی بکار گرفته می شد که به گونه ای وسواسی و فزاینده و مکرری در پی تجارب جنسی بوده و چنانچه نمی توانستند نیازهای جنسی خودشان را برآورده کنند, رفتارشان مختل می گشت و  دچار ناراحتی و رنج و عذاب می شدند. در واقع این مفهوم از الگوی وابستگی(اعتیاد) به مواد مخدر و مشروب ها و رفتارهایی چون قمار برگرفته شده است. این وابستگی جسمی- روانشناختی با وجود علایم محرومیت (سندرم ترک) در صورت عدم دسترسی به جنس مطلوب یا ناکامی رفتار, همانند سایر اعتیادهای موجود است.

معتادین جنسی قادر به کنترل تکانه های جنسی خود نیستند. این تکانه ها که طیف کاملی از رفتار و تخیلات جنسی آنان را در برمی گیرد, نیاز به آمیزش و هر گونه فعالیت جنسی را در فرد بالا می برد تا جایی که میل مداوم به رابطه ی جنسی, تنها انگیزه ی رفتارهای فرد می شود و بیشتر اعمال شخص در این زمینه, با ارگاسم پایان می یابد؛ هر چند این یک قانون و اصل کلی نیست و رفتار جستجوی رابطه ی جنسی به میزان زیادی با تهیج و تحریک همراه است که نیاز و الزامی برای رسیدن به ارگاسم ندارد.

ممکن است پس از چنین اعمالی فرد دچار پشیمانی- عذاب وجدان و احساس گناه شود, ولی چنین احساساتی از بروز دوباره چنین رفتارهایی جلوگیری نمی کند و در نهایت, فعالیت جنسی با زندگی زناشویی- اجتماعی شخص تداخل پیدا می کند و سبب از دست رفتن کارکرد شخص در این زمینه ها می شود.

رفتارهای خارج از کنترل, پیامدهای قانونی- پزشکی- بین فردی نامطلوب و زیان آور, وسواس فکری و تخیلات جنسی آمیزشی, پیگیری همیشگی  رفتار جنسی پرخطر یا رفتارهای خود تخریبی, نیاز برای حجم فزاینده ای از نیازهای جنسی, کوشش های مکرر برای متوقف نمودن رفتارهای جنسی, تغییرات خلقی شدید در ارتباط با فعالیت جنسی(افسردگی, سرخوشی و...), صرف زمانی غیرعادی برای دستیابی به تجربه های جنسی و تداخل رفتار جنسی با فعالیت های  اجتماعی- شغلی- تفریحی از جمله علایم و نشانه های وابستگی(اعتیاد) به س. ک. س می باشند و از ویژگی های اصلی این افراد رفتار یا میل شدید و عود کننده جنسی مانند مالش, آزاردهی, آزارخواهی, یادگارخواهی, نمایش گری, مبدل پوشی, تماشاگری جنسی و بچه خواهی می باشد.

در بسیاری از موارد اعتیاد به س. ک.س, مسیر نهایی و مشترک بسیاری از اختلالات دیگر نظیر: اسکیزوفرنی, شخصیت جامعه ستیز, اعتیاد و سوءمصرف مواد مخدر و محرک, اختلالات خلقی(افسردگی, سرخوشی و...), اختلالات اضطرابی(هراس ها, وسواس ها و...) می باشد.
«دون ژوآنیسم» و«نیمفومانیا» دو واژه ای هستند که باید پیرامون اعتیاد به س. ک.س مورد اشاره قرار گیرند. دون ژوآنیسم را گاه برابر اعتیاد به س. ک.س مردان قرار داده اند. گفته می شود دون ژوآن ها از فعالیت های جنسی خود برای پوشاندن احساسات عمیق حقارت استفاده می کنند. برخی از آن ها, تکانه های ناخودآگاه همجنس گرایی داشته و با روابط جنسی وسواس با زنان, این تکانه ها را انکار می کنند. این مردان می خواهند خود را از لحاظ جنسی پرکار نشان دهند و اغلب پس از رابطه ی جنسی, دیگر تمایل و علاقه ای به آن زن ندارند.

نیمفومانیا, معادل اعتیاد به س. ک.س زنان و به مفهوم میل مفرط یا بیمارگونه زن برای آمیزش جنسی است. به طور معمول زنان دچار این حالت, یک یا چند اختلال کارکرد جنسی(اغلب شامل اختلال ارگاسمی زنانه) داشته اند. زن مبتلا, اغلب ترس شدیدی در مورد از دست دادن عشق داشته و می کوشد با انجام این اعمال, نیازهای وابستگی و تکانه های جنسی خود را ارضا کند.

درمان وابستگی(اعتیاد) به س. ک.س مانند درمان اعتیاد به مواد مخدر بر پایه ی درمان های روان شناختی و روان پزشکی چون روان درمانی های متنوع و دارو درمانی های مختلف انجام می شود...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 20:17  توسط مهرداد   | 

۱:

هر زني در تجربه ي ارتباطات زباني با تحقير مردسالارانه روبرو شده كه از تمايز زن و دختر و خوار شمردن جسم زنانه، تا تحقير يائسگي را در بر مي گيرد.

ما فارسي زبانان مردانگي را به معناي شجاعت و صفات مثبت ديگر به كار مي بريم، اما زنانگي را مترادف با ترس و حقارت مي دانيم. از پايمردي، رادمردي و جوانمردي افراد ديگر ستايش مي كنيم، اما صفت «خاله زنك» بودن را نكوهش مي كنيم و زشت ترين ناسزاها كه بكار مي بريم در مورد مادر، خواهر و زن ديگري است.

تفاوت زيست شناسانه ي زن و مرد پيش از آنكه از ديدگاه زيست شناسانه مطرح باشد، نتيجه اجتماعي مهمي به بار آورده و منجر به فرودستي زنان شده است. منش مسلط بر پديدارهاي فرهنگي در راستاي توجيه نابرابري زنان و مردان شكل گرفته است و زنان در جريان شكل گيري فرهنگ بشري با رواج مردسالاري و رشد زمينه هاي عيني و اجتماعي برتري مردان، همواره «پيوست مردان» محسوب شده اند، و مرد در حقيقت سوژه ي اين فرهنگ بوده، و زن «ديگري» يا موجودي تابع محسوب شده است. زن بنا به ماهيتي فطري زن زاده نمي شود، بل جامعه از او بتدريج يك «زن»، يعني موجودي فرودست، مي سازد...

2:

اگر محصول ارتباطي نوپا قطع ارتباطات سازنده با دوستان پيشين باشد، وابستگي اش را به زمينه هاي اجتماعي طرفين تازه به دوران هم رسیده را، نبايد ناديد گرفت (انزواطلبي و...)

انزواطلبي كه پديدآمدنش موجبات خاص خود را دارد، در رفتار انسان گريزهاي آگاهانه يا ناآگاهانه اي پديد مي آورد. مثلاً: استفاده از اينترنت و چت جهت پر كردن اين خلاء ارتباطي، اضافه كاري ها و كار كردن هاي بيش از حد و اوقات فراغت را هم به مطالعه كتاب، مشاهده فيلم و انيميشن... يا پوچ گذراندن.

فردي را در نظر بگيريد كه به دليل انزواطلبي يا ضعف در ارتباطات رودررو و مستقيم، دوست(هايش) را از طريق اينترنت پيدا مي كند و چون تماس face2face در كار نيست، فرصت مناسبيه تا ضعف ها پوشانده شود، خصوصيات فرضي و ايده آل به همراه برخي خصيصه هاي واقعي بيانگر گردند... و البته نقش آيكن هايي مانند:  را نبايد در تسخير قلب فرد مقابل بي تاثير دانست...

در جامعه مصرفي اي كه در آن توده ها، اكثريت خاموش، به گونه اي منفعل و پذيرا كالاها، برنامه هاي تلويزيون، ورزش، سياست و اخبار را مصرف مي كنند، و از خود واكنشي نشان نمي دهند، چيزهاي شبيه واقعيت را هم به جاي واقعيت نشان مي دهند و چنين وانمود مي كنند كه واقعيتي در ميان، و در كار است، و خود را شكل تقليدي آن نمودار مي سازند. اينطوريه كه شخصيت هاي نسبي، باز هم بصورت نسبي بهم اعتماد پيدا مي كنند و بعد از چت كردن هاي بيشمار يا كم شمار، شماره تلفن ها رد و بدل مي شود و در نهايت هم ديدار حضوري. (گاهي هم به واسطه افراد ديگر و آشنا شدن هاي بي دردسر، نيازي به طي كردن منظم تمامي اين مراحل پيدا نمي شود...)

لحظه سرنوشت ساز تمام اين عشق و عاشقي لوكس و پاستوريزه، به همين لحظه ملاقاتشه (ملاقات با فرد، خانواده فرد، محيط اطرافش و...) كه مشخص مي شود آن تصويرهاي انديشگون و آن برداشت هاي ذهني، چقدر عيني و واقعي هستند؟ تناقض هاي دروني نمايان مي شود و ميزان مطابقت اين دو فضا( شخصيت هاي ذهني و عيني) تداوم و چگونگي ادامه ارتباطات را مشخص مي سازد...

پس اگر محصول ارتباطي نوپا، قطع ارتباطات سازنده با دوستان پيشين به دلايل: انزوا، سؤتفاهم، شرمساري از رفتارهاي نابخردانه، عدم نياز و... باشد، به دَرَك –

-    نمي گوييم و برايشان آرزوي مهر روزافزون و زندگي جاويدان داريم.

 

3:

تمام شركت هاي مخابرات بايد پروانه بگيرند (جهان صنعت)

قديم مي رفتند گل مي چيدند، حالا بايد بروند پروانه بگيرند.

كارت ملي هوشمند چيست؟ (جهان اقتصاد)

يه چيزي شبيه اينترنت ملي، ERP ملي، اوراكل ملي، پورتال ملي... محصولات پل سيد خندان، خيابان شريعتي!

ايران در انتهاي جدول توانمندي هاي ديجيتال كشورها قرار گرفت (چهان اقتصاد)

خوبيش اينه كه سال ديگه از اين بدتر نمي شه!

ايران در رتبه دهم وبلاگ نويسي در جهان (پول)

از اول يا آخر؟

ايران، از جامعه اطلاعاتي دنيا عقب مانده است (ايرنا)

ببخشيد اين دنيا يا اون دنيا؟

اجراي طرح كامپيوتر براي همه، حمايت مي خواهد نه شعار (فناوران اطلاعات)

اولاً شعار راحت تره، ثانياً تا بيان بپرسن چي شده؟ رفتن سر يك پست ديگه.

آغاز به كار كنسرسيوم آي تي ايران و افغانستان (بزرگراه فن آوري)

كبوتر با كبوتر، باز با باز...

طرح حمايت از حريم خصوصي در فضاي مجازي مراحل تصويب را مي گذراند(فناوران اطلاعات)

باور كردني نيست!

باور كردني نيست كه اين عشقُ غمي نيست...

ضعف مديريت و تخصص دليل مسكوت ماندن شبكه ملي اينترنت است (فناوران اطلاعات)

اگر مدير قوي و متخصص داشتند كه از اول دنبال اهداف ديگري مي رفتند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 20:22  توسط مهرداد   | 

وبلاگ نويسان به سمت توليد ثروت و خدمات حركت كنند (ابرار اقتصادي)

وقت اين كارها را ندارند...

بازار داخلي به نرم افزارهاي مديريتي نياز مبرم دارد (جهان اقتصاد)

اگر بگذارند توليدكنندگان نرم افزارهاي مديريتي هم، به بازار داخلي نياز مبرم دارند.

طرح اينترنت ملي همچنان در ابهام قرار دارد ( جهان اقتصاد)

حكايت سنگ است و چاه و گرفتاران بسيار!

مشكلات IT در دور باطل (علم روز)

مديريت ضعيف عامل عدم توسعه IT، عدم توسعه IT عامل بقاي مديريت ضعيف.

بازيگران صنعت IT خودشان را بشناسند و بشناسانند (جام جم)

گمنامي به از بدنامي!

بودجه IT نداريم، اعتراف كنيم جهان سومي هستيم (پول)

قبلا هم جهان سومي بوديم ولي بودجه IT داشتيم.

آغاز اولويت بندي اتصال مدارس به شبكه ملي اينترنت (پول)

منظور همان شبكه در ابهام است.

 

اين هم از بررسي تيتر چند روزنامه...

اما مي خواید در اين قسمت به يك تست تشريحي كه در اون دانش, ايده پردازي و خلاقيت... نقش به سزایی رو دارند, پاسخ بديد؟

به نظر شما وبلاگ نويسان چگونه مي توانند به سمت توليد ثروت و خدمات حركت كنند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:10  توسط مهرداد   | 

در اين آپ شما مي توانيد از اخبار IT، روايتي از سقراط - دكتر حسابي و تست خودشناسي بهره مند شوید و يه سورپرايز هم براتون دارم...

از این به بعد ممکنه این وبلاگ یه نویسنده جدید دیگه ای هم داشته باشه.

§      اخبارIT

ثبت نام اينترنتي 30 هزار نفر براي دريافت سيم كارت (فناوران)

هوا را از من بگير، ثبت نام را نه!

تعداد مشتركان ايرانسل به يك مليون نفر رسيد (بزرگراه فن آوري)

تازه شد يك چندم تعداد ناراضيان مشتركان سيم كارت دولتي

اشكال در ارسال و دريافت SMS تلفن هاي همراه دولتي (بزرگراه فن آوري)

هر گونه ارتباط اين خبر با ثبت نام بي وقفه سيم كارت دولتي تكذيب مي شود!

تنبلي هاي دولتي معرفي شدند (عصر ارتباط)

مثنوي هفتاد من كاغذ

ارايه ADSL توسط دولت مساوي با نابودي بخش خصوصي است (دنياي اقتصاد)

و نابودي بخش خصوصي مساوي نيست با توسعه بخش دولتي.

خصوصي سازي در مخابرات شتاب مي گيرد (علم روز)

اي ساربان آهسته ران...

IDC ملي خردادماه راه اندازي مي شود (عصر ارتباط)

يك طرح ملي و خوش آتيه ديگر

رضايت مديران وزارت ICT از بودجه سال 86 (عصر ارتباط)

يا ICT نمي دونن چيه يا بودجه نمي دونن چندتاست!

سال كم رونقي براي IT پيش بيني مي شود (فناوران)

لطفاً تيتر بعدي را بخوانيد.

سال 85 سال انقلاب در عرصه ارتباطات كشور بود (فناوران)

لطفاً دوباره تيتر قبلي را بخوانيد و پيدا كنيد پرتقال فروش را!

ثناراي براي سبيت 2008 از حالا برنامه ريزي مي كند (فناوران)

سنگ بزرگ علامت نزدن است.

يك ميليارد دلار صادرات نرم افزار (ايلنا)

تعجب نكنيد، خبر اشتباه است!

§      سقراط

در مقابل شايعه چه كنيم؟

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوفي بزرگ كه از آشنايان سقراط بود با هيجان نزد او آمد و گفت: "سقراط مي داني راجع به يكي از شاگردانت چي شنيده ام؟"

سقراط پاسخ داد: "لحظه اي صبر كن. قبل از اينكه چيزي به من بگويي از تو مي خواهم آزمون كوچكي را كه نامش آزمون سه پرسش است، بگذراني. قبل از اينكه راجع به شاگردم با من صحبت كني، لحظه اي آنچه را كه قصد گفتنش را داري امتحان مي كنيم."

اولين پرسش: "كاملاً مطمئني آن چه را كه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟"

مرد جواب داد: "نه، فقط در موردش شنيده ام."

سقراط گفت: "بسيار خوب، پس واقعاً نمي داني كه خبر درست يا نادرست است. حالا بيا پرسش دوم را بگويم، آن چه را كه مي خواهي در مورد شاگردم بگويي خبر خوبي است؟"

مرد پاسخ داد: "نه، برعكس..."

سقراط ادامه داد: "پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم كه حتي در مورد حقيقت آن مطمئن هم نيستي بگويي؟"

مرد كمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد: "و اما پرسش سوم، آن چه را كه مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"

مرد پاسخ داد: "نه واقعاً..."

سقراط نتيجه گيري كرد: "اگر مي خواهي به من چيزي را بگويي كه نه حقيقت دارد و نه خوب و نه حتي سودمند است پس چرا اصلاً آن را به من مي گويي؟"

§      دكتر حسابي

دكتر ايرج حسابي فرزند مرحوم حسابي به نقل خاطراتي از پدرش مي گويد كه ايشان حتي در سن 90 سالگي با داشتن تجربه نزديك به 70 سال تدريس در دانشگاه، شب هايي كه فردايش كلاس داشتند تا نزديكي صبح بيدار مي ماندند و مانند دانش آموزي كه بايد درس پس دهد مطالعه كرده و مطالب فردايش را آماده مي كردند. روزي جسارت كردم و از ايشان پرسيدم: يعني شما بعد از 6 دهه تدريس نمي دانيد كه فردا قرار است چه بگوييد؟ ايشان با مهرباني پاسخ دادند: پسرم، دانشي كه به روز نباشد به درد نمي خورد، اگر من اطلاعاتم كهنه باشد، ممكن است يكي از دانشجويان من به خارج از كشور برود و آن جا از اين مباحث جديد مطرح شود و اگر او گوشش به اين مسائل نخورده باشد در مقابل خارجي ها كم مي آورد و غرور ايراني خدشه دار مي شود. وي همچنين مي گويد: بعد از فوت دكتر حسابي پرستار بيمارستاني كه ايشان در آن بستري بودند به من گفت كه من ديشب با پديده اي روبرو شدم كه تا كنون مشابه آن را نديده بودم. در آن شب، درد ايشان به قدري شديد شده بود كه مجبور شديم چندين نوبت قوي ترين مورفين ها را تزريق كنيم. ريه هايشان تقريباً به طور كامل از كار افتاده بود و چشم اشان به سختي مي ديد. اما در همان شب من دكتر را ديدم كه روي تخت بيمارستان با تلاش و سختي بسيار مشغول مطالعه زبان آلماني هستند. آن پرستار گفت: من با عصبانيت گفتم شما حالتان خوب نيست و بهتر است با اين شرايطي كه داريد فعلاً مطالعه را متوقف كنيد، ايشان پاسخ دادند كه: من از سن 50 سالگي با خودم عهد كردم كه هر شب حداقل نيم ساعت زبان آلماني بخوانم و الان اين كار براي من تبديل به عادت شده و اگر شبي مطالعه نكنم، اصلاً خوابم نمي برد.

§      تست خود شناسي

آيا در حل مشكلات، خلاقانه عمل مي كنيد؟

اغلب ما وقتي دنبال راه حلي براي مشكلات خود مي گرديم، با دشواري روبرو مي شويم. براي ارزيابي مهارت هاي حل مشكلات در خود، پرسشنامه زير را تكميل كنيد.

1-            اغلب مشكلات به هرحال به شكلي حل مي شوند.

درست            غلط

2-            در برخورد با مشكلات، به كمال طلبي شهرت دارم.

درست            غلط

3-            معمولا جواب اولي كه به ذهن مي رسد، جواب درست است.

درست            غلط

4-            من اغلب حل مشكلات را عقب مي اندازم، به اين اميد كه راه حلي پيدا شود.

درست            غلط

5-            من اغلب تحت تاثير مسائل دشوار كلافه مي شوم.

درست            غلط

6-            اغلب مي گذارم ديگران به جاي من تصميم گيري كنند.

درست            غلط

7-            شغلي را دوست دارم كه مجبور نباشم تصميم هاي دشوار بگيرم.

درست            غلط

8-            هرگز متوجه نمي شوم كه امتحاناتم را چگونه داده ام.

درست            غلط

9-            برايم دشوار است كه اذعان كنم راه حل من مفيد و موثر نيست.

درست            غلط

10-        پذيرفتن راه حل از سوي كسي كه از من جوان تر است برايم دشوار است.

درست            غلط

 

براي محاسبه امتيازات خود، در ازاي هر جواب "درست" به خود يك امتياز بدهيد و نتيجه را در بخش نظرات مطالعه كنيد.

منبع تست: كتاب شما كي هستيد؟

سالواتوره اباتو/مهدي قراچه داغي

انتشارات پيكان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 14:8  توسط مهرداد   | 

داستان، بررسي تيتر روزنامه ها، حرف هاي خودموني، تست شخصيت...، تموم چيزيه كه در اين آپ مي خونيد و شك دارم كه خوشتون نياد.

·   داستان

1-

فروشنده ي جديدي كه تازه استخدام شده بود، اولين گزارش خود را به دفتر مركزي فروش صنايع ماشيني ارسال كرد. اين گزارش باعث تعجب مدير فروش شد، چون معلوم بود فروشنده تغريباً بي سواد است:

« رئيس اذيذ

من ديدم كه اين جوري نمي شود هيچ چيذي بفروشيم. من از چند تا از عنبردست ها، دويست تا پيچ گوشتي، دو جين زبت به آن ها فروختيم.

به علاوه ي دويست هزار تا قطعه لوله. هالا مي خواهم بروم جنوب. »

پيش از آنكه به فروشنده ي بي سواد پاسخي داده شود، نامه ي ديگري از ايرلند شمالي آمد!

            « رعيس ازيز.

            من اينجا عامدم و نصف توليد امثال را فروشيديم. »

مدير فروش كه نمي دانست چه كند، مشكل را براي رييس شركت مطرح كرد. صبح روز بعد، نامه هاي فروشنده همراه نامه اي از رييس به تابلوي اعلانات زده شد:

«« ما وقط ذيادي را ثرف تلاش براي درست نبشتن كظارش مي كنيم. بگذاريد عض اين پس به فكر فروشيدن باشيم. من مي گويم همه بايد اين نامه هايي كه فروشنده ي جديد نوشته را بخوانند. او به ذودي كارهاي بظرگي براي ما انجام مي رساند. همه بايد مصل او باشند. »»

2-

شركت آمريكايي سازنده غذاي سگ جلسه هاي ماهانه ي فروش برگذار مي كرد، اما نايب رئيس از تئوري هاي قديمي و ايده هاي مربوط به فروشي كه مطرح مي شد، عصباني بود. او به اميد توليد فكر تازه چند نوآموز جوان به جلسه ي بعدي دعوت كرد و در طول جلسه از يكي از آن ها پرسيد چيزي براي گفتن دارد يا نه؟

جوان جواب داد: «قربان، ما مي خواهيم غذاي سگ بفروشيم، بنابراين بايد از سگ ها بپرسيم كه چي دوست دارند؟» همه بلند خنديدند، اما نايب رئيس گفت بگذاريد امتحان كنيم.

در كمال تعجب چند سگ از نژادهاي مختلف خريداري شد و غذاهاي مختلفي جلوي آن ها گذاشته شد. سگ ها غذاها را بو كردند و بعد به سمت دو سه نوع غذاي مشخص حمله ور شدند.

شركت تلاش كرد همان چند نوع مشخص غذا را توليد كند. پس از شش ماه، سهم بازار ثبت شده ي متعلق به شركت 10 درصد افزايش يافت.

3-

قرن ها پيش جنگي در گرفت كه باعث تغيير سرنوشت يكي از ايالت ها و مردمان آن شد، اين ايالت يك ارتش عالي داشت و كاملاً مجهز بود.

روز نبرد شاه داشت در بين نيروهاي دشمن خودي نشان مي داد كه نعل اسبش در آمد و پاي جلويش سر خورد. و اين شد كه شاه افتاد، نيروهايش پراكنده شدند و جنگ را باختند.

وقتي فرمانده ي گروه مقابل دنبال دليل پيروزي غير منتظره اش گشت، ديد كه ميخ نعل اسب شاه كه واقعاً اسب شايسته اي بود درآمده است.

او يك درس گرفت: يك زنجير درست به اندازه ي ضعيف ترين حلقه اش استحكام دارد.

ممكن است يك فروش به دليل ناموزون بودن صفحات تبليغ از دست برود.

4-

زن جواني وارد مغازه اي شد و يك سنجاق سر خواست. او يك سنجاق سر انتخاب كرد كه قيمتش 4 روپيه بود. زن گفت: «قيمتش خيلي بالاست»، و به چانه زدن ادامه داد.

پس از مدت زيادي جر و بحث، فروشنده قيمت را به 2 روپيه كاهش داد، زن گفت: «نه، اصلاً» و فروشنده قيمت را به 1 روپيه كاهش داد. زن گفت: «شوخي مي كنيد!»

فروشنده كه عصبي شده بود گفت « خانم، لطفاً دست از سرم برداريد، لطفاً مفت ببريد.» پاسخ زن چه بود؟ «پس در اين صورت دو تا بر مي دارم!»

هر كسي در زندگي دنبال تخفيف گرفتن است بيچاره فروشنده ها خيلي زود در مقابل رد كردن قيمت ها توسط مشتري جا مي زنند تا بتوانند جنس را بفروشند.

اين افراد فروشنده نيستند، بلكه پادو هستند؛ و همان گونه كه به حق گفته شده: « هر كس مي تواند كالايي يك دلاري را 99 سنت بفروشد.»

·   داخل پرانتز

12 مليون كاربر اينترنت داريم (جهان صنعت)

58 ميليون كاربر اينترنت نداريم!

مخابرات ما در حد افغانستان است (جهان صنعت)

در مورد مخابرات خودمان زيادي اغراق نكنيم، افعانستان چهار اپراتور خصوصي فعال دارد!

اختصاص بودجه 200 ميليارد ريالي براي افتتاح حساب اينترنتي دانش آموزان(پول)

نمي شود اين پول را صرف توسعه آموزش IT دانش آموزان كرد؟

پيشنهاد اختصاص بودجه به IT رد شد (پول)

چه رياضتي!

برون سپاري برخي پروژه هاي ICT ظاهري است (فناوران اطلاعات)

تصادفاً برون گروهي از سازمان هاي دولتي، درون يك سازمان دولتي ديگر است!

·   حرف هاي خودموني

يه بچه وقتي كه عاشقت مي شه بايد بدوني كه دردسرهات هم شروع مي شه. بچه كه مي گم لزوماً بحث سن و سال نيست و مي تونه منظور بي حد و مرز علاقه مند بودن فرد، منفعت طلبي هاي جاه طلبانه و عدم درك معشوق، سستي عقل و استدلال هاي عموم پسند و... باشه.

اين دردسرها و مشغوليت هاي ذهني كه ممكنه در جريان ارتباط يا در هنگام قطع ارتباط به وجود بياد به اين شرح مي باشند: تهديد يا اقدام به خودكشي، آسيب رساني هاي جسمي و ذهني به معشوق، فاش كردن صحبت ها و رازهاي خصوصي در بين خانواده ها و دوستان، مزاحمت هاي تلفني و... كه متاسفانه راه هاي گريز هنگام به وجود آمدن اين دردسرها، بيشتر شبيه تلخ راه مي باشند و در هر صورت از لحاظ آسيب و ضرر بي نصيبمان نمي گذارند و همچنان كه از اين تلخ راه ها مي گذريم بر شدت انزجار و نفرتمان نسبت به فردي كه به اصطلاح عاشقمونه بيشتر مي شه.

اوايل دوران دانشجويي با يكي آشنا شده بودم كه برام تا حدودي 70 درصد ايده آل بود و با هم خيلي صميمي شده بوديم. تلفن هاي طولاني مدت، قرار ملاقات ها، صحبت هايي از آينده ، احساس همبستگي و درك متقابل... لحظه هاي خيلي شيرين و لذت بخشي رو به وجود آورده بود.

به مرور همچنان كه زمان مي گذشت، چند خصوصيت و ويژگي غير قابل حل ايشان برام غيرقابل تحمل شد و عدم ارتباط رو بهتر از ارتباط مي ديدم. موضوع رو با اون مطرح كردم، مگه قانع شد؟ يا مگه تونستم قانعش كنم؟ مي گفتم: "آخه عاشق! مي خواستمت حالا نمي خوامت، تعجب آوره؟ برقراري و ادامه يك ارتباط مستلزم رضايت دو طرفه كه اينجانب به عنوان يك از طرفين ناراضي ام و به هيچ وجه نمي تونم ادامه بدم. هيچ تعهدي هم كه بين ما نبوده (اگر هم بود بهاش رو مي پرداختم). از تو هم به خاطر خاطرات خوبي كه باهات داشتم ممنونم و از اينكه نمي تونم بيشتر از اين باهات باشم عذر مي خوام. تمومش كن!"

اين صحبت ها به گوش بچه ما نرفت كه نرفت و دردسرها رو تجربه نموديم، تلخ راه ها رو تجربه نموديم، تنفر و انزجار رو تجربه نموديم و خيلي چيزهاي ديگه...

تست شخصيت

شما چه شخصيتي داريد؟

اين تست دالايي لاماست. فقط 3 پرسش وجود داره و جواب ها شما را شگفت زده خواهند كرد. جواب ها را نخوانيد زيرا مغز مانند چتر نجات عمل مي كند، وقتي كه باز است بهتر كار مي كند و اگر به جواب ها نگاه كنيد نتيجه درستي نخواهيد گرفت. يك قلم و كاغذ برداريد و جواب ها را بنويسيد. اين يك تست صادقانه ست كه اطلاعات زيادي را از خودتان به شما مي دهد. حالا شروع كنيد.

1-      نام هاي اين حيوانات را به ترتيب علاقه خود قرار دهيد:

گاو                ببر         گوسفند              اسب              خوك

2-      يك كلمه براي توصيف اسامي زير بنويسيد:

سگ         گربه        موش صحرايي         قهوه               دريا

3-      به كساني فكر كنيد (كساني كه شما را بشناسند و براي شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ هاي زير ربط دهيد (افراد تكراري نباشند. براي هر رنگي، نام يك فرد).

زرد            نارنجي          قرمز                سفيد             سبز

جواب هاي شما بايد دقيقا هماني باشد كه مطلوب شماست. پس از پاسخ به آن ها تعابير و تفاسير جواب هايتان را در بخش نظرات بخوانيد.

 

 

تعطيلات خوش بگذره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 19:36  توسط مهرداد   | 

كنسرسيوم IT ايران با وزارتخانه عدليه افغانستان قرارداد امضا كرد (ابرار اقتصادي)

عدالت افغاني با نرم افزار ايراني.

اتوكام در اصفهان گشايش يافت (فناوران اطلاعات)

الكامپ تهران ويران شد و ساير نمايشگاه هاي ايران آباد!

قصد بي توجهي به بودجه IT نداريم (بزرگراه فن آوري)