تبليغاتX
روندهـــا

روندهـــا


در عهد امپراطوري ((آركاديوس)) ، مدرس حكمت الهي در قسطنطنيه ((لوگوماخوس)) ، به سرزمين ((سكا)) رفت و در پاي كوه قفقاز در دشتهاي حاصلخيز ((زفيريم)) اقامت گزيد . در آن دوران پير سالخورده نيكوكاري از مردم آن سرزمين بنام ((دين داك)) در اطاق وسيعي كه ميان آغل گوسفندان و انبار بزرگ آذوقه خود ساخته بود ، با زن و پنج پسر و پنج دختر و بستگان و ملازمان خويش ، پس از صرف طعام مختصري ، بزانو در آمده ، همگي بحمد و ثناي پروردگار مشغول بودند .
لوگوماخوس باو گفت : اي مرد بت پرست به چه كاري مشغولي ؟
دين داك جواب داد : من بت پرست نيستم .
لوگو گفت : در صورتي كه سكايي هستي و يوناني نيستي بايد بت پرست باشي. بگو ببينم بزبان سكايي چه مي گفتي؟
مرد سكايي جواب داد : همه زبانها در گوش پروردگار آشناست من و كسانم او را ستايش مي كرديم .
مدرس حكمت الهي گفت : اين ديگر خيلي عجيب است كه يك خانواده سكايي خدا را ستايش كند ، بدون اينكه از ما تعليم گرفته باشد .
سپس با دين داك به مباحثه پرداخت . زيرا كه او كمي بزبان سكايي آشنا بود و مرد سكايي هم تا حدودي يوناني مي دانست . شرح مباحثه آن دو در يكي از نسخ خطي قسطنطنيه موجود است .
لوگوماخوس - خوب تو اگر شرعيات مي داني بگو ببينم چرا بايد خدا را پرستيد ؟
دين داك - براي اينكه همه چيز ما از اوست و پرستيدنش واجب است .
لوگو - اين جواب از مردي وحشي مثل تو بعيد نيست خوب از خدا چه توقعي داري ؟
دين داك - از مرحمتهاي خدا تشكر مي كنم . حتي از آن جهت كه گاهگاه مرا با آلام و مشقاتي مي آزمايد ، سپاسگزار وي هستم . اما هرگز از وي توقعي ندارم . زيرا كه او خود به نيازمنديهاي ما واقف است . بعلاوه از اين مي ترسم كه اگر از او تمناي آفتاب كنم ، همسايه من خواهش باران كرده باشد .
لوگو- عجب ! حدس مي زدم جوابهاي احمقانه خواهد داد ! بهتر است كه از مسائل عاليتر بحث كنيم . خوب وحشي بگو ببينم از كجا مي داني كه خدايي وجود دارد ؟ –
دين داك - تمام كائنات مي گويد كه خدايي وجود دارد .
لوگو - اين كافي نيست . درباره خدا چه عقيده اي داري ؟
دين داك - معتقدم اوپروردگار و فرمانرواي من است . اگر خوبي كنم مرا پاداش مي دهد واگر بدي كنم كيفر مي دهد.
لوگو- اينها كه سخنان پيش پا افتاده ايست ! وارد بحث اساسي بشويم . بگو ببينم خدا غير متناهي يا جوهر است؟
دين داك - مقصود شما را نمي فهميم .
لوگو- حيوان نفهم مي پرسم خدا در يك مكان مخصوص است ، يا لامكان است يا همه جا حاضر است ؟
دين داك - در اين باب چيزي نمي دانم .
لوگو- ابله . آيا خداوند مي توانسته آنچه را كه اكنون هست را از هيچ بوجود آورده باشد ، و اينكه به اراده او يك چوب دستي دو سر نداشته باشد ؟ بعقيده تو خدا ، آينده را در آينده مي بيند يا حال ؟
دين داك - من هرگز در اينگونه مسائل انديشه نكرده ام .
لوگو- چه مرد كند ذهني! ناچار بايد موافق فهم تو سخن گفت ... رفيق ، بگو ببينم ماده مي تواند ازلي باشد ؟
دين داك - براي من چه تفاوت مي كند كه ازلي باشد يا نباشد من كه خود تا ابد زنده نخواهم ماند . خدا هميشه بر من حاكم است و چون بمن قوه ادراك صواب و صلاح اعطا فرموده ، بايد از او اطاعت كنم .هرگز هم ميل ندارم كه فيلسوف باشم . دلم مي خواهد انسان باشم .
لوگو - مباحثه با اين مرد كار دشواري است . بايد قدم به قدم جلو رفت... بگو ببينم خدا چيست ؟
دين داك - فرمانرواي من ، صاحب اختيار من ، پدر من .
لوگو - مقصودم اين نبود . مي پرسم ذات خدا چگونه است ؟
دين داك - ذاتش اينست كه قادر و مهربان باشد .
لوگو - ولي آخر جسم است يا روح ؟
دين داك - چرا توقع داريد من از حقيقت ذات خدا آگاه باشم ؟
لوگو - يعني تو نمي داني روح چيست ؟
دين داك - ابدا! شناخت روح به چه درد من مي خورد ؟ آيا اگر به ماهيت روح پي ببرم ، با انصافتر مي شوم ؟شوهري نيكوتر ، يا پدر و كارفرما و همشهري بهتري خواهم شد ؟
لوگو - بايد قطعا بتو بياموزم كه روح چيست . روح ، روح ، روح .... اين بحث بماند براي دفعه ديگر ....
دين داك - مي ترسم مجهولات شما هم بيش از معلومات شما درباره روح باشد .اجازه بفرماييد منهم سئوالي از شما بپرسم . چندي پيش به يكي از كليساهاي شما رفته بودم . براي چه در كليساي خود صورت خدا را با ريش دراز كشيده بوديد ؟
لوگو - فهم اين مسئله آسان نيست و احتياج به تعليمات مقدماتي دارد .
دين داك - پيش از اينكه از تعليمات شما بهره برم ، بگذاريد واقعه اي را كه در يكي از اين روزها برايم روي داد ، نقل كنم . يك روز در انتهاي باغ خود ، اطاق كوچكي مي ساختم . شنيدم موشي با زنبوري مباحثه مي كرد . موش مي گفت : ((عجب عمارت زيبايي است بايد كار موش توانگري باشد ؟))
زنبور جواب داد : ((شوخي مي كني . اين عمارت را قطعا زنبور با هوش و ذكاوتي ساخته است )).
از آن روز تصميم گرفتم كه در هيچ مسئله اي جدال نكنم .
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 20:29  توسط بابی  | 

احمدی نژاد کسی هست که امروزه خیلی ها اونو مسخره می کنن و به حرفاش می خندن . به نظر من رفتار احمدی نژاد خیلی شباهت به خمینی داره حالا ممکنه که عمدا یا سهوا باشه ولی کپی از خمینی هست و زمانه احمدی نژاد هم به زمانه خمینی خیلی شبیه هست . امروزه شاید خیلی ها این برخورد نیروی انتظامی رو با جوونها به خاطر حجاب عجیب بدونن و اونو دست آورد احمدی نژاد تلقی کنن ولی این همون رفتاریه که در ابتدای انقلاب به صورت خیلی شدید تر شاهد اون بودیم . بسیاری از احکام اسلامی رو به هنگام اجرا از تلویزیون نشون می دادن مثل شلاق و اعدام و ... مردم در اون دوره با این مسائل کنار می اومدن به اون صورت چیزی نمی گفتن می دونین چرا چون انقلاب اسلامی کردن . پدر و مادرهاتون رفتن توی خیابونها و فریاد مرگ بر شاه و درود بر خمینی سردادن و خواهان جمهوری اسلامی شدن . بیخود نیست که رهبر انقلاب می گه که آرمانهای اصیل انقلاب در این دوره احیا شده است.

شماها اگه الان این مسئله ها براتون حل شده نیست چون انقلاب نکردید جمهوری اسلامی رو نمی فهمید . همون زمان هم که جماعت ریختن تو خیابون بعد که رژیم عوض شد و فهمیدن که چه خشتی به قالب زدن ساکت شدن . اگه شما امروز به حرفهای احمدی نژاد می خندید احتمالا اگه حرفهای خمینی رو می شنیدید می مردید ولی پدر و مادرهاتون شنیدند و نمردند و حتی نخندیدند . اگه احمدی جان می گه که اسرائیل از زمین باید حذف بشه تقلیدی از همون حرف امام راحله که می گفت اگه هر مسلمان بر روی اسرائیل یک سطل آب بریزه اسرائیل را آب می بره . فکر می کنید که احمدی جان یک آدم بی شعوره اصلا اینطور نیست اون در راستای اهداف اولیه انقلاب قدم برمی داره همون اهدافی که امثال ننه باباهای ما خواهان اون بودن و بالاش چه در انقلاب و چه جنگ خون و جون دادن و خیلی ها هم به نون و نوایی رسیدن . اگه امروزه شما به حرف احمدی نژاد که رفته سازمان ملل و هاله دیده می خندید ُ اول انقلاب ننه باباهامون می رفتن تو ماه نیگاه می کردن چون عکس خمینی توش بوده . اگه به نظرتون ایرادی وجود داره به کی وارد می شه به امام راحل یا اونهایی که تو خیابونها مشت گره کردن به احمدی نژاد یا ۱۷ میلیونی که بهش رای دادن .

جوانان دانشجوی این مرز و بوم بعد از گذشت سی سال می دونید چی فهمیدن اینکه دین از سیاست جداست یا اسلام اینی نیست که آخوندها پیاده می کنن واقعا باید بهشون خسته نباشی و دست مریزاد گفت . البته اگه ازشون بپرسی اصل اسلام چیه از عدل علی برات مثال می زنن یا می گن در کجای اسلام گفته که به خاطر حجاب کتک بزنن و از این قبیل . آنزمانی که امثال شریعتی و سروش تبلیغ اسلام و روشنفکری در اسلام می کردن به یاد نداشتن که اسلام را مردم در منظر روحانیت یعنی مدعیان آن می شناسند و ناخواسته مبلغین روحانیت شدند . آنها نفهمیدند که عوام در اینکه با پای چپ یا راست به توالت برود مشکل دارد و به حکم یک ملا قلیان می شکنند و تنباکو می سوزانند و به خیابانها ریخته تظاهرات می کنند . این روشنفکران امروزی و متحجران دیروزی غرب را در منظر مردم عیاشخانه و بی خدا جلوه دادند و اسلام را تنها راه رسیدن به کمال وقتی اسلام بر سر کار آمد و خود را طرد شده دیدند مدعی روشنفکری دینی شدند . و متاسفانه باید گفت که امروز بعد از گذشت سی سال در ابتدای همان جای اولیه هستیم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 0:59  توسط بابی  |