تبليغاتX
روندهـــا

روندهـــا


اگر خدا قسمتتان کند و به ایالات فرنگستان سفری بکنید و دست بر قضا سوار وسیلة حمل و نقل عمومی مثل مترو بشوید می بینید که بسیاری از این جماعت مشغول مطالعه هستند یا موزیک گوش می دهند کمتر می بینید که الاف باشند و چرت و پرت بگویند. اگر ناخودآگاه به یاد کشور گل و بلبل خود افتادید و مثلاً صفهای عریض و طویل نان و شیر و از همه مهمتر قبرستانهای آباد و پر مشتری را به یاد آوردید ، اگر اندک مخیله ای برایتان باقی مانده باشد متوجه تفاوت آدمها خواهید شد. هر چند که انسان تحت عوامل محیطی قرار دارد ولی عامل ارگانیکی را هم نباد فراموش کرد.
ولی خب چطور بفهمیم که یک رفتار و یا خلق و خو از محیط به ما ارث رسیده یا حمال کدهای آن هستیم و خبر نداریم ؟ جواب این سئوال در عین راحتی کمی هم بغرنج و ناراحت کننده است. برای فهم این مطلب باید به کتاب مقدس تاریخ رجوع کرده و در دوره های مختلف رفتار یک ملت را مقایسه کرد. اگر خدای ناکرده رفتارهای ادوار مختلف یک ملت حدوداً یکسان بود یا نشان از جوامع و محیطهای حدوداً یکسانی که ملت در آن می زیند دارد و یا نشان از وجهة ارگانیکی یا ژنتیکی مشخصی دارد که ملت حمال آن هستند.
البته این دو گزینه شد و هنوز دو گزینة دیگر هم می تواند داشته باشد چون این سئوال چهار گزینه ای است. گزینة هیچکدام عملا حذف شده و تنها گزینة هر دو می ماند که نیاز به تحلیل دارد. همانطور که تغییرات جوی می تواند موجب تغییر ژنتیک شود ، تغییرات جامعه هم می تواند موجب تغییرات ژنتیک جامعه شود ولی این ژنتیک با آن چیزی که مصطلح است کمی تفاوت دارد. تغییر ژنتیک جامعی منجر به تغییر رفتار شده به صورتیکه رفتار قبل از تغییر را منقرض می کند در زیست شناسی تغییر ژنتیک می تواند یک نسل را منقرض کند(نسل ایستا=نسل سوخته یا فنا شده ) و یا نسلی را برتر کند چون آن نسل توانستند خود را با شرایط جدید وفق دهند و در تغییر و تحول از بین نرفته یا خودکشی نکردند(نسل پویا=نژاد برتر). اگر منصف باشیم به نظر می رسد که نتوان این دو فاکتور را از هم جدا یا مرز بندی کرد .
پس رفتار مشخص بیانگر محیطهای مشخص و در بر گیرندة ارگانیسم مشخص است. هر چند که همه چیز در حال تغییر بوده و هر چیزی قابلیت تغییر را دارد ولی این تغییر محقق نمی شود مگر با آگاهی و پذیرش آگاهی و حرکت و حرکت و حرکت.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 20:48  توسط بابی  | 

۱:

هر زني در تجربه ي ارتباطات زباني با تحقير مردسالارانه روبرو شده كه از تمايز زن و دختر و خوار شمردن جسم زنانه، تا تحقير يائسگي را در بر مي گيرد.

ما فارسي زبانان مردانگي را به معناي شجاعت و صفات مثبت ديگر به كار مي بريم، اما زنانگي را مترادف با ترس و حقارت مي دانيم. از پايمردي، رادمردي و جوانمردي افراد ديگر ستايش مي كنيم، اما صفت «خاله زنك» بودن را نكوهش مي كنيم و زشت ترين ناسزاها كه بكار مي بريم در مورد مادر، خواهر و زن ديگري است.

تفاوت زيست شناسانه ي زن و مرد پيش از آنكه از ديدگاه زيست شناسانه مطرح باشد، نتيجه اجتماعي مهمي به بار آورده و منجر به فرودستي زنان شده است. منش مسلط بر پديدارهاي فرهنگي در راستاي توجيه نابرابري زنان و مردان شكل گرفته است و زنان در جريان شكل گيري فرهنگ بشري با رواج مردسالاري و رشد زمينه هاي عيني و اجتماعي برتري مردان، همواره «پيوست مردان» محسوب شده اند، و مرد در حقيقت سوژه ي اين فرهنگ بوده، و زن «ديگري» يا موجودي تابع محسوب شده است. زن بنا به ماهيتي فطري زن زاده نمي شود، بل جامعه از او بتدريج يك «زن»، يعني موجودي فرودست، مي سازد...

2:

اگر محصول ارتباطي نوپا قطع ارتباطات سازنده با دوستان پيشين باشد، وابستگي اش را به زمينه هاي اجتماعي طرفين تازه به دوران هم رسیده را، نبايد ناديد گرفت (انزواطلبي و...)

انزواطلبي كه پديدآمدنش موجبات خاص خود را دارد، در رفتار انسان گريزهاي آگاهانه يا ناآگاهانه اي پديد مي آورد. مثلاً: استفاده از اينترنت و چت جهت پر كردن اين خلاء ارتباطي، اضافه كاري ها و كار كردن هاي بيش از حد و اوقات فراغت را هم به مطالعه كتاب، مشاهده فيلم و انيميشن... يا پوچ گذراندن.

فردي را در نظر بگيريد كه به دليل انزواطلبي يا ضعف در ارتباطات رودررو و مستقيم، دوست(هايش) را از طريق اينترنت پيدا مي كند و چون تماس face2face در كار نيست، فرصت مناسبيه تا ضعف ها پوشانده شود، خصوصيات فرضي و ايده آل به همراه برخي خصيصه هاي واقعي بيانگر گردند... و البته نقش آيكن هايي مانند:  را نبايد در تسخير قلب فرد مقابل بي تاثير دانست...

در جامعه مصرفي اي كه در آن توده ها، اكثريت خاموش، به گونه اي منفعل و پذيرا كالاها، برنامه هاي تلويزيون، ورزش، سياست و اخبار را مصرف مي كنند، و از خود واكنشي نشان نمي دهند، چيزهاي شبيه واقعيت را هم به جاي واقعيت نشان مي دهند و چنين وانمود مي كنند كه واقعيتي در ميان، و در كار است، و خود را شكل تقليدي آن نمودار مي سازند. اينطوريه كه شخصيت هاي نسبي، باز هم بصورت نسبي بهم اعتماد پيدا مي كنند و بعد از چت كردن هاي بيشمار يا كم شمار، شماره تلفن ها رد و بدل مي شود و در نهايت هم ديدار حضوري. (گاهي هم به واسطه افراد ديگر و آشنا شدن هاي بي دردسر، نيازي به طي كردن منظم تمامي اين مراحل پيدا نمي شود...)

لحظه سرنوشت ساز تمام اين عشق و عاشقي لوكس و پاستوريزه، به همين لحظه ملاقاتشه (ملاقات با فرد، خانواده فرد، محيط اطرافش و...) كه مشخص مي شود آن تصويرهاي انديشگون و آن برداشت هاي ذهني، چقدر عيني و واقعي هستند؟ تناقض هاي دروني نمايان مي شود و ميزان مطابقت اين دو فضا( شخصيت هاي ذهني و عيني) تداوم و چگونگي ادامه ارتباطات را مشخص مي سازد...

پس اگر محصول ارتباطي نوپا، قطع ارتباطات سازنده با دوستان پيشين به دلايل: انزوا، سؤتفاهم، شرمساري از رفتارهاي نابخردانه، عدم نياز و... باشد، به دَرَك –

-    نمي گوييم و برايشان آرزوي مهر روزافزون و زندگي جاويدان داريم.

 

3:

تمام شركت هاي مخابرات بايد پروانه بگيرند (جهان صنعت)

قديم مي رفتند گل مي چيدند، حالا بايد بروند پروانه بگيرند.

كارت ملي هوشمند چيست؟ (جهان اقتصاد)

يه چيزي شبيه اينترنت ملي، ERP ملي، اوراكل ملي، پورتال ملي... محصولات پل سيد خندان، خيابان شريعتي!

ايران در انتهاي جدول توانمندي هاي ديجيتال كشورها قرار گرفت (چهان اقتصاد)

خوبيش اينه كه سال ديگه از اين بدتر نمي شه!

ايران در رتبه دهم وبلاگ نويسي در جهان (پول)

از اول يا آخر؟

ايران، از جامعه اطلاعاتي دنيا عقب مانده است (ايرنا)

ببخشيد اين دنيا يا اون دنيا؟

اجراي طرح كامپيوتر براي همه، حمايت مي خواهد نه شعار (فناوران اطلاعات)

اولاً شعار راحت تره، ثانياً تا بيان بپرسن چي شده؟ رفتن سر يك پست ديگه.

آغاز به كار كنسرسيوم آي تي ايران و افغانستان (بزرگراه فن آوري)

كبوتر با كبوتر، باز با باز...

طرح حمايت از حريم خصوصي در فضاي مجازي مراحل تصويب را مي گذراند(فناوران اطلاعات)

باور كردني نيست!

باور كردني نيست كه اين عشقُ غمي نيست...

ضعف مديريت و تخصص دليل مسكوت ماندن شبكه ملي اينترنت است (فناوران اطلاعات)

اگر مدير قوي و متخصص داشتند كه از اول دنبال اهداف ديگري مي رفتند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 20:22  توسط مهرداد   |