تبليغاتX
روندهـــا

روندهـــا

داستان، بررسي تيتر روزنامه ها، حرف هاي خودموني، تست شخصيت...، تموم چيزيه كه در اين آپ مي خونيد و شك دارم كه خوشتون نياد.

·   داستان

1-

فروشنده ي جديدي كه تازه استخدام شده بود، اولين گزارش خود را به دفتر مركزي فروش صنايع ماشيني ارسال كرد. اين گزارش باعث تعجب مدير فروش شد، چون معلوم بود فروشنده تغريباً بي سواد است:

« رئيس اذيذ

من ديدم كه اين جوري نمي شود هيچ چيذي بفروشيم. من از چند تا از عنبردست ها، دويست تا پيچ گوشتي، دو جين زبت به آن ها فروختيم.

به علاوه ي دويست هزار تا قطعه لوله. هالا مي خواهم بروم جنوب. »

پيش از آنكه به فروشنده ي بي سواد پاسخي داده شود، نامه ي ديگري از ايرلند شمالي آمد!

            « رعيس ازيز.

            من اينجا عامدم و نصف توليد امثال را فروشيديم. »

مدير فروش كه نمي دانست چه كند، مشكل را براي رييس شركت مطرح كرد. صبح روز بعد، نامه هاي فروشنده همراه نامه اي از رييس به تابلوي اعلانات زده شد:

«« ما وقط ذيادي را ثرف تلاش براي درست نبشتن كظارش مي كنيم. بگذاريد عض اين پس به فكر فروشيدن باشيم. من مي گويم همه بايد اين نامه هايي كه فروشنده ي جديد نوشته را بخوانند. او به ذودي كارهاي بظرگي براي ما انجام مي رساند. همه بايد مصل او باشند. »»

2-

شركت آمريكايي سازنده غذاي سگ جلسه هاي ماهانه ي فروش برگذار مي كرد، اما نايب رئيس از تئوري هاي قديمي و ايده هاي مربوط به فروشي كه مطرح مي شد، عصباني بود. او به اميد توليد فكر تازه چند نوآموز جوان به جلسه ي بعدي دعوت كرد و در طول جلسه از يكي از آن ها پرسيد چيزي براي گفتن دارد يا نه؟

جوان جواب داد: «قربان، ما مي خواهيم غذاي سگ بفروشيم، بنابراين بايد از سگ ها بپرسيم كه چي دوست دارند؟» همه بلند خنديدند، اما نايب رئيس گفت بگذاريد امتحان كنيم.

در كمال تعجب چند سگ از نژادهاي مختلف خريداري شد و غذاهاي مختلفي جلوي آن ها گذاشته شد. سگ ها غذاها را بو كردند و بعد به سمت دو سه نوع غذاي مشخص حمله ور شدند.

شركت تلاش كرد همان چند نوع مشخص غذا را توليد كند. پس از شش ماه، سهم بازار ثبت شده ي متعلق به شركت 10 درصد افزايش يافت.

3-

قرن ها پيش جنگي در گرفت كه باعث تغيير سرنوشت يكي از ايالت ها و مردمان آن شد، اين ايالت يك ارتش عالي داشت و كاملاً مجهز بود.

روز نبرد شاه داشت در بين نيروهاي دشمن خودي نشان مي داد كه نعل اسبش در آمد و پاي جلويش سر خورد. و اين شد كه شاه افتاد، نيروهايش پراكنده شدند و جنگ را باختند.

وقتي فرمانده ي گروه مقابل دنبال دليل پيروزي غير منتظره اش گشت، ديد كه ميخ نعل اسب شاه كه واقعاً اسب شايسته اي بود درآمده است.

او يك درس گرفت: يك زنجير درست به اندازه ي ضعيف ترين حلقه اش استحكام دارد.

ممكن است يك فروش به دليل ناموزون بودن صفحات تبليغ از دست برود.

4-

زن جواني وارد مغازه اي شد و يك سنجاق سر خواست. او يك سنجاق سر انتخاب كرد كه قيمتش 4 روپيه بود. زن گفت: «قيمتش خيلي بالاست»، و به چانه زدن ادامه داد.

پس از مدت زيادي جر و بحث، فروشنده قيمت را به 2 روپيه كاهش داد، زن گفت: «نه، اصلاً» و فروشنده قيمت را به 1 روپيه كاهش داد. زن گفت: «شوخي مي كنيد!»

فروشنده كه عصبي شده بود گفت « خانم، لطفاً دست از سرم برداريد، لطفاً مفت ببريد.» پاسخ زن چه بود؟ «پس در اين صورت دو تا بر مي دارم!»

هر كسي در زندگي دنبال تخفيف گرفتن است بيچاره فروشنده ها خيلي زود در مقابل رد كردن قيمت ها توسط مشتري جا مي زنند تا بتوانند جنس را بفروشند.

اين افراد فروشنده نيستند، بلكه پادو هستند؛ و همان گونه كه به حق گفته شده: « هر كس مي تواند كالايي يك دلاري را 99 سنت بفروشد.»

·   داخل پرانتز

12 مليون كاربر اينترنت داريم (جهان صنعت)

58 ميليون كاربر اينترنت نداريم!

مخابرات ما در حد افغانستان است (جهان صنعت)

در مورد مخابرات خودمان زيادي اغراق نكنيم، افعانستان چهار اپراتور خصوصي فعال دارد!

اختصاص بودجه 200 ميليارد ريالي براي افتتاح حساب اينترنتي دانش آموزان(پول)

نمي شود اين پول را صرف توسعه آموزش IT دانش آموزان كرد؟

پيشنهاد اختصاص بودجه به IT رد شد (پول)

چه رياضتي!

برون سپاري برخي پروژه هاي ICT ظاهري است (فناوران اطلاعات)

تصادفاً برون گروهي از سازمان هاي دولتي، درون يك سازمان دولتي ديگر است!

·   حرف هاي خودموني

يه بچه وقتي كه عاشقت مي شه بايد بدوني كه دردسرهات هم شروع مي شه. بچه كه مي گم لزوماً بحث سن و سال نيست و مي تونه منظور بي حد و مرز علاقه مند بودن فرد، منفعت طلبي هاي جاه طلبانه و عدم درك معشوق، سستي عقل و استدلال هاي عموم پسند و... باشه.

اين دردسرها و مشغوليت هاي ذهني كه ممكنه در جريان ارتباط يا در هنگام قطع ارتباط به وجود بياد به اين شرح مي باشند: تهديد يا اقدام به خودكشي، آسيب رساني هاي جسمي و ذهني به معشوق، فاش كردن صحبت ها و رازهاي خصوصي در بين خانواده ها و دوستان، مزاحمت هاي تلفني و... كه متاسفانه راه هاي گريز هنگام به وجود آمدن اين دردسرها، بيشتر شبيه تلخ راه مي باشند و در هر صورت از لحاظ آسيب و ضرر بي نصيبمان نمي گذارند و همچنان كه از اين تلخ راه ها مي گذريم بر شدت انزجار و نفرتمان نسبت به فردي كه به اصطلاح عاشقمونه بيشتر مي شه.

اوايل دوران دانشجويي با يكي آشنا شده بودم كه برام تا حدودي 70 درصد ايده آل بود و با هم خيلي صميمي شده بوديم. تلفن هاي طولاني مدت، قرار ملاقات ها، صحبت هايي از آينده ، احساس همبستگي و درك متقابل... لحظه هاي خيلي شيرين و لذت بخشي رو به وجود آورده بود.

به مرور همچنان كه زمان مي گذشت، چند خصوصيت و ويژگي غير قابل حل ايشان برام غيرقابل تحمل شد و عدم ارتباط رو بهتر از ارتباط مي ديدم. موضوع رو با اون مطرح كردم، مگه قانع شد؟ يا مگه تونستم قانعش كنم؟ مي گفتم: "آخه عاشق! مي خواستمت حالا نمي خوامت، تعجب آوره؟ برقراري و ادامه يك ارتباط مستلزم رضايت دو طرفه كه اينجانب به عنوان يك از طرفين ناراضي ام و به هيچ وجه نمي تونم ادامه بدم. هيچ تعهدي هم كه بين ما نبوده (اگر هم بود بهاش رو مي پرداختم). از تو هم به خاطر خاطرات خوبي كه باهات داشتم ممنونم و از اينكه نمي تونم بيشتر از اين باهات باشم عذر مي خوام. تمومش كن!"

اين صحبت ها به گوش بچه ما نرفت كه نرفت و دردسرها رو تجربه نموديم، تلخ راه ها رو تجربه نموديم، تنفر و انزجار رو تجربه نموديم و خيلي چيزهاي ديگه...

تست شخصيت

شما چه شخصيتي داريد؟

اين تست دالايي لاماست. فقط 3 پرسش وجود داره و جواب ها شما را شگفت زده خواهند كرد. جواب ها را نخوانيد زيرا مغز مانند چتر نجات عمل مي كند، وقتي كه باز است بهتر كار مي كند و اگر به جواب ها نگاه كنيد نتيجه درستي نخواهيد گرفت. يك قلم و كاغذ برداريد و جواب ها را بنويسيد. اين يك تست صادقانه ست كه اطلاعات زيادي را از خودتان به شما مي دهد. حالا شروع كنيد.

1-      نام هاي اين حيوانات را به ترتيب علاقه خود قرار دهيد:

گاو                ببر         گوسفند              اسب              خوك

2-      يك كلمه براي توصيف اسامي زير بنويسيد:

سگ         گربه        موش صحرايي         قهوه               دريا

3-      به كساني فكر كنيد (كساني كه شما را بشناسند و براي شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ هاي زير ربط دهيد (افراد تكراري نباشند. براي هر رنگي، نام يك فرد).

زرد            نارنجي          قرمز                سفيد             سبز

جواب هاي شما بايد دقيقا هماني باشد كه مطلوب شماست. پس از پاسخ به آن ها تعابير و تفاسير جواب هايتان را در بخش نظرات بخوانيد.

 

 

تعطيلات خوش بگذره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 19:36  توسط مهرداد   | 

كنسرسيوم IT ايران با وزارتخانه عدليه افغانستان قرارداد امضا كرد (ابرار اقتصادي)

عدالت افغاني با نرم افزار ايراني.

اتوكام در اصفهان گشايش يافت (فناوران اطلاعات)

الكامپ تهران ويران شد و ساير نمايشگاه هاي ايران آباد!

قصد بي توجهي به بودجه IT نداريم (بزرگراه فن آوري)

اگر قصد بر بي توجهي بود، چه مي شد!

فقط دادگستري حق فيلتر دارد (پول)

«حق فيلتر» هم شد يكي از حقوق قانوني جديد!

طرح اينترنت ملي توجيهي براي جذب منابع بودجه اي 1386 ندارد (جهان اقتصاد)

طرحي پريشان، خلقي سرگردان، مجرياني حيران، در انتظار آينده اي درخشان!

ركود در بازار IT در دو سال اخير شدت يافته است (ابرار اقتصادي)

باشد تا صبح دولتش را امدادهاي ناغيبي بدمد!

وزير به درخواست هاي مردم در 500 ملاقات رسيدگي كرد (دنياي اقتصادي)

معلوم نيست در يك ملاقات به درخواست 500 نفر رسيدگي كرد يا در 500 ملاقات به درخواست هاي يك نفر!

استفاده از IT باعث افزايش كيفيت در كليه امور كشور مي شود (ابرار اقتصادي)

به خاطر همين هم بودجه اش را كم كرده اند.

مديران در اجراي سياست هاي 44 انسجام ندارند (پول)

اتفاقاً در تنها موردي كه انسجام كامل دارند، عدم اجراي سياست هاي اصل 44 است.

سرمايه شركت HP معادل بودجه يك سال ايران است (دنياي اقتصاد)

وقتي قيمت يك كارتريجش مساوي يك بشكه نفت باشه، سرمايه اش هم معدل بوجه يك سال ايران مي شه!

30 درصد سرمايه گذاري كشورهاي پيشرفته به توسعه فن آور اطلاعات اختصاص دارد (ابرار اقتصادي)

امريكا و كانادا به ازاي هر نفر حدود 1700 دلار در سال، كره جنوبي حدود 250 دلار، ايران هم 10 دلار جهت ICT ! ما كجا و ملامتگر بيكار كجاست.

كسي ار حوزه IT به اتاق را نيافت (جهان صنعت)

كي بيشتر ضرر كرد، IT يا اتاق؟

 

 

اين هم از بررسي تيتر برخي از روزنامه هاي ايران؛ در ضمن ادامه موضوع قبلي وبلاگ (شغل شريف فروشندگي) به قوت خودش باقيست.

روزهاي آخر اسفندتان خوش!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:32  توسط مهرداد   | 

۱. روي چيزهايي كه لازم است بدانيد تمركز كنيد.

*       نيازهاي واقعي مشتري چه هستند؟ او چه مي خواهد؟ شايد مشتري محصولي را به خاطر ظاهر خويش بخواهد. يا شايد چون آخرين مدل است آن را مي خواهد، يا شايد چون دوستش شبيه آن را دارد، فروشنده ي حرفه اي چيزي كه مشتري به آن نياز دارد به او مي فروشد.

*       آيا مشتري مي تواند تصميم به خريد بگيرد يا بايد پدرش را در جريان بگذارد، يا شايد رئيسش را...؟ شما بايد بدانيد افراد موثر و تصميم گيرنده چه كساني هستند؟

*       آيا مشتري الان پول دارد، يا نياز به كمك مالي خواهد داشت؟

*       انگيزه ي خريد اصلي چيست؟ آيا كالاي مورد نظر كادوي عروسي است؟ براي پز دادن خريده مي شود؟ يا براي حل يك مسئله ي عملي؟ آيا تصميم او براي خريد ناگهاني است يا چيزي است كه مدت ها به آن فكر كرده؟ فروش تا 50 درصد به

     دانستن اين موضوع وابسته است.  

2. هميشه ارتباط دو طرفه را حفظ كنيد.

*       علايق اصلي او را مشخص كنيد. مي توانيد اين كار را با طرح چند سوال انجام دهيد. توجه كنيد چطور لباس پوشيده؛ به آنچه مي گويد گوش فرا دهيد؛ بگذاريد حرفش توي ذهن تان بماند تا در مواقع لزوم از آن استفاده كنيد.

*       به فهم مشترك دست بيابيد و آن را نگه داريد. از كلماتي استفاده كنيد كه او مي فهمد. آرام و واضح صحبت كنيد. خيلي تكنيكي صحبت نكنيد (لطفاً از وسوسه ي به رخ كشيدن اطلاعات تان پيروي نكنيد). هر از گاهي، متواضعانه از او بپرسيد كه صحبت شما را مي فهمد يا نه؟ اگر لازم بود صحبت تان را دوباره آرام تكرار كنيد.

*       گوش بدهيد، گوش بدهيد، گوش بدهيد... فروشندگان معمولا گوش نمي دهند. آن ها تصور مي كنند بايد همين طور دايم حرف بزنند، چه مشتري احتمالي گوش بدهد و چه ندهد. فروشنده بايد مثل پزشك با تجربه باشد. پزشك ها اول گوش مي دهند و بعد شروع به صحبت مي كنند و در وسط صحبت هم سوال هايي مطرح مي كنند تا اطلاعات بيشتري به دست آورند.

3. مواظب اين سه مساله ي مهم باشيد: ظاهر، نظر و منش

*       ظاهر مناسب شما چيزهاي زيادي به مشتري مي گويد. اطمينان حاصل كنيد لباس تان تميز است و هشيارانه انتخاب شده است. نه بيش از اندازه به خود برسيد و نه بي تفاوت باشيد.

*       يادتان باشد نظر شما هميشه ظاهر مي شود. آن را مثبت نگه داريد.

*       اگر ظاهرتان طوري به نظر مي آيد كه معلوم است علاقمندِ كمك به ديگران هستيد، زمينه ي كافي براي جلو رفتن به وجود آمده است.

4. مراقب طرز گفتارتان باشيد.

*       مهم ترين فاكتور موثر در ترغيب مشتري به خريد و مشتري ماندن، اولين برخوردي است كه با او داريد.

*       طوري كه مي ايستيد يا مي نشينيد، حركات دست و پاي تان، و حالت ماهيچه هاي صورت تان و البته لغاتي كه به كار مي بريد، همه در برخورد اول موثرند.

*       بلافاصله لبخند بزنيد و با مشتري احوالپرسي كنيد. از او بپرسيد چه كاري برايش مي توانيد انجام بدهيد.

*       بدون وقفه گوش دهيد.

*       بلافاصله عكس العمل نشان ندهيد. گوش دهيد، فكر كنيد، و بعد حرف بزنيد.

*       هرگز نگوييد: «كاري از دستم بر نمي آيد.»

*       اطلاعات كافي در اختيار مشتري ها قرار دهيد.

*       قولي ندهيد كه عمل به آن در توان شما نيست.

*       يادتان باشد، بايد كاري كنيد كه مشتري باور كند وجودش براي شما ارزشمند است. هميشه.

 

"لبخند زباني بين المللي است كه در همه جاي دنيا فهميده مي شود..."

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 13:36  توسط مهرداد   |