تبليغاتX
روندهـــا

روندهـــا

1- مشتري رييس است.

* تا به حال به جز مشتري هيچ رييسي نبوده، حالا هم نيست، و بعد ها هم نخواهد بود.

* او تنها رييسي است كه بايد راضي نگهش داريد.

* تمام چيزهايي كه متعلق به شماست با پول مشتري تهيه شده است.

* او خانه، ماشين ها و لباس هاي شما را خريده است.

* او پول تعطيلات شما را مي دهد و بچه هاي شما را به مدرسه مي فرستد.

* صورت حساب دكتر را مي دهد و هر چكي كه دريافت مي كنيد او مي نويسد.

* هر ترفيعي كه در تمام طول زندگي به دست مي آوريد با پول مشتري ميسر شده است.

* اگر او را راضي نگه نداريد ديگر اين كارها را برايتان نمي كند.

2- مشتري سود است، بقيه چيزها سربار هستند.

 * مشتري تنها غازي است كه تا ابد هر روز يك تخم طلا مي گذارد، بنابراين بايد مراقب او باشيد.

* به مشتري هاي تازه كمي بيشتر سرويس بدهيد، چون آن ها بهترين مخاطبان شما براي فروش بيشتر خواهند بود.

* با چشم و دل خود براي از بين بردن سختي هاي كوچك و اضطراب هاي مشتري خود استفاده كنيد.

* اگر كشتي تجاري با بار اضافي زيادي به سفر ادامه دهد، به زودي در اقيانوس بازار غرق خواهد شد. تمام فعاليت هايي را كه ارتباطي به سرويس دادن به مشتري ندارند، حذف كنيد.

3- بايد خود را به جاي مشتري بگذاريد.

* كسي كه كفش مي پوشد همان كسي است كه مي داند كجاي كفش پا را مي زند، نه؟ براي فهم اينكه چه چيزي ناراحت كننده است و در نتيجه مشتري را ناراحت مي كند، بايد توجه كافي نسبت به آنچه مي گوييد مبذول داريد.

* هر روز ده دقيقه را به فكر كردن درباره ي اينكه چگونه خود را به جاي مشتري بگذاريد اختصاص دهيد. به حرف هاي مشتري خود گوش كنيد. از آن ها سوال بپرسيد؛ توي چشم آن ها نگاه كنيد.

* به خوبي درباره ي مشتري ها فكر كنيد. براي آن ها كارهاي خوب انجام دهيد، چه در ساعت هاي كاري و چه در ساعت هاي استراحت!

4- چرا مشتري ها ديگر به سراغ ما نمي آيند؟

1% مي ميرند.

3% محل زندگي خود را عوض مي كنند.

5% دوستي هاي ديگري ايجاد مي كنند.

9% به دلايل رقابتي ما را ترك مي كنند.

14% به دليل عدم رضايت از محصول، ديگر محصولات ما را نمي خرند.

68% به دليل بي تفاوتي فروشندگان و كارمندان.

  • به عنوان فروشنده، كنترل زيادي روي 9 درصد اوليه اي كه مي ميرند، به جاي ديگري نقل مكان مي كنند، يا دوستي هاي ديگري برقرار مي كنند، نداريم.
  • به خاطر 9 درصد مشتري اي كه رقبا از ما مي گيرند، آن ها را نفرين نكنيد. ما بايد به خاطر وجود رقبا خوشحال باشيم. چون باعث مي شوند گوش به زنگ بمانيم. همچنين بايد 9 درصد مشتري آن ها را بگيريم تا تعادل برقرار شود.
  • براي 14 درصد بعدي، بايد دريابيم كه محصول ما بستگي دارد به كيفيت و خدمات پس از فروشي كه ارايه مي دهيم. اگر هر يك از اين ها ناكافي باشند، وظيفه ي شماست كه آن ها را بهبود ببخشيد.
  • و حالا 68 درصد آخر ( مهم ترين قسمت) اين قسمت كاملا در كنترل ماست. يادتان باشد كه مشتري مي خواهد پولي را كه به سختي درآورده است براي خريد محصول ما بدهد. اگر نسبت به او بي تفاوت باشيم يا او را در نظر نگيريم، او حق دارد كه پولش را بردارد و ببرد جايي كه او را تحويل مي گيرند و آن جا پول خود را خرج كند.

5- شما فقط وظيفه ي فروشندگي نداريد.

* بايد مشتري را توليد كنيد.

* اگر مشتري نباشد، تجارتي در كار نخواهد بود.به همين سادگي، اما همين موضوع ساده به سادگي هم فراموش مي شود.

* با مشتري ها شخصاً ملاقات كنيد. در دفترتان كه تهويه ي مطبوع دارد پنهان نشويد. دنبال فرصت هايي براي ملاقات با مشتري ها باشيد، در اين كار هيچ ترديدي به خود راه ندهيد.

* براي مشتري هايتان قابل اعتماد باشيد. اگر لازم است قدري از سود خود صرف نظر نماييد، اما به تعهدات و قول هاي خود احترام بگذاريد. حتي عادي ترين مشتري هم در خانه ي خودش يك تصميم گيرنده است، و آن قدر عقل دارد كه بفهمد شما قابل اعتماد هستيد يا نه و به مقاصد شما پي ببرد. وقتي فكر مي كنيد مي توانيد زرنگي كنيد، تنها در كوتاه مدت خودتان را گول زده ايد.

* مقاصد و نيت دروني پيش از كلمات به حساب مي آيند. حسن نيتي كوچك بيش از هزار كلمه براي مشتري به حساب مي آيد. 

 

 

روز و روزگارتان خوش. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:37  توسط مهرداد   | 

"رداي مرا بدهيد، تاجم را به سرم بگذاريد، آرزوي جاودانه در سر دارم."  

 شغل شريف فروشندگي به صورت حرفه اي نيازمند مهندسي هاي اجتماعي و روابط عمومي بسياري است كه مطلع بودن از اصول آن(چه فروشنده باشيم چه نباشيم) مي تواند ما را در روابط ديگر زندگي مان و دلنشين تر كردن رفتار و گفتارمان كمك رساند.

فروشندگي شغل شريفي است، چرا؟ چون فروشنده نيازهاي خريدار را برآورده مي سازد.

اكنون موفقيت تجارت بيشتر از قبل نياز به تلاش در فروش كالا به صورت حرفه اي دارد و فرق بين حرفه اي و غير حرفه اي اين است كه فرد حرفه اي اول به حرفه اش فكر مي كند. نقطه بحراني حرفه اي بودن در فروش، توانايي فكر معقول در مورد مخاطب ها مي باشد - نيازهاي او، انتظارات و قابليت هايش.

اما پيش از آنكه كار را شروع كنيم، لازم است بعضي سوتفاهم ها را درباره ي فروشنده ها از بين ببريم. اول، فروشنده تقريبا به صورت لغت كثيفي جا افتاده است. اكثر افراد تصور مي كنند فروشندگان از تمام تكنيك هاي موجود، از جمله عدم صداقت، گول زدن ديگران و ديگر ابزارهاي نامتعارف براي سفارش گرفتن استفاده مي كنند. اينكه فروشندگان از نيازهاي مشتري خود اصلاً خبر ندارند و قصد ندارند رضايت خاطر وي را فراهم آورند، بلكه تنها هدف آن ها گرفتن حق كميسيون خود است.در واقع اين تصوير خوبي از فروشنده اي با فشار خون بالاست- اما فروشنده ي حرفه اي كاملا متفاوت است.

حرفه اي ها در ابتدا، انتها، و هميشه به مشتري خود فكر مي كنند، آن ها مي دانند كه كميسيون هاشان هم به طور اتوماتيك پرداخت خواهد شد. پزشكان، مهندسان و حسابدارها هم همين كار را مي كنند، نه؟ پزشك ابتدا به مداواي بيمار فكر مي كند، براي همين است كه جامعه به پزشكان احترام مي گذارند.

در تحليل نهايي، مشتري كه رييس است در مورد موفقيت يا عدم موفقيت فروشنده تصميم مي گيرد. فروشنده ي حرفه اي مي داند بهترين مشتري ها غازهايي هستند كه مي توانند تخم طلايي بگذارند و خالصانه از اين غازها مراقبت مي كند و به آن ها احترام مي گذارد.

يكي ديگر از سوتفاهم هايي كه درباره فروشندگان وجود دارد، اين ايده است كه تصور مي شود آن ها علاقه مند به حرف زدن و حرف زدن و حرف زدن هستند. نه، فروشنده ي خوب به دقت سخنان مشتري را مي شنود، چندين سوال كوتاه از آن ها مي پرسد و وسط حرف آن ها وقفه ايجاد نمي كند. به اين ترتيب در مي يابد چگونه مناسب ترين محصولات را با كمترين قيمت در اختيار مصرف كننده اش قرار دهد. فكر كنيد. لحظه اي خود را به جاي مشتري بگذاريد، و فكر كنيد كه از كدام فروشنده خوشتان مي آيد. مطمئناً از همان فروشنده اي كه از موثرترين روش در برآورده ساختن نيازهاي شما استفاده مي كند، مشاركت مي جويد. شايد مهم ترين مساله اي كه فروشنده حرفه اي بايد بداند اين باشد: فروشندگي موفق سه جز دارد، دانش كافي نسبت به محصول، مهارت در فروشندگي و منش فروشندگي، اما رده بندي ميزان اهميت آن ها تعجب آور است:

دانش كافي نسبت به محصول         10 درصد

مهارت در فروشندگي                    20 درصد

منش فروشندگي                         70 درصد

مثل اكثر چيزهاي ديگر در زندگي، منش است كه بيشترين تفاوت را ايجاد مي كند! سعي كرده ام ليستي تهيه كنم كه بواسطه آن بتوانيد مهارت و منش فروشندگي خود را در سطح بالايي نگه داريد و اگر به طور منظم به آن مراجعه كنيد فروشتان هم حرفه اي، هم موفق خواهد بود. محتويات اين ليست را به مرور در آينده اگر عمر و فرصتي باقي بود، با شما دوستاي خوبم در ميان خواهم گذاشت...

سرانجام، اميد مي رود تلاش هاي اينجانب در جهت جمع آوري و تايپ مطالب، مورد اقبال علاقه مندان قرار گيرد. 

شغل شريف فروشندگي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 11:54  توسط مهرداد   |