تبليغاتX
روندهـــا

روندهـــا

انگشت توي حلق اساطير كرده ام

اين گربه را به سمبه ي خود شير كرده ام

هر جا پلنگِ زخميِ مستي سري نداشت

من ماه را هلالي شمشير كرده ام

حافظ لب شراب به پيري رسيد و من

لب بر لبش نهاد و خود پير كرده ام

فرق من و شغال همين است، او ربود

من توي خوشه هاي تنش گير كرده ام

دزدي نبود از لب ديوار ريخته

او دكمه باز و من دل خود سير كرده ام

تقصير كيست ؟ تند و برهنه غزل شدم

تقصير كيست؟ اين همه تغيير كرده ام

تارِ بلوزِ مخمل خاتون كه باز شد

دور خودم كشيده و زنجير كرده ام

هر كس كه خواست لطف كند پاره اش كند

او را براي وقت كشي  ك.ي.ر  كرده ام

من را ببخش لب شكر سينه پِس پِسي!

چندي ست لاي موي شما گير كرده ام

تا بعد از اين به موي شما گيرتر كنم

سنجاق سر براي تو تكثير كرده ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 21:44  توسط   |