تبليغاتX
روندهـــا

روندهـــا

پر پروازمُ باد برد با خودش

حرفای سازمُ باد برد با خودش

راز من روسریِ دختر چشم اکلیلی بود

آخرش رازمُ باد برد با خودش

دیگه فایده ای نداره توی مه نفس کشیدن

وقتی آهویی تو کار نیست دنبال آهو دویدن

پنجه به صورت ماه تو حوض کشیدن

دیگه از من چیزی رو دستای من باقی نمونده

همه رو گرمای آهی که دلم کشید سوزونده

تو رو از آینه ها برد با خودش

همه ی هستیمُ باد برد با خودش

چشم تو شراب بیقراری بود

دلیل مستیمُ باد برد با خودش

بین لب های تو

و خدا

هیچ فرقی نیست

ومن

که به هر دو نرسیدم.

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 12:55  توسط   |