تبليغاتX
روندهـــا

روندهـــا

"دکتر علی میرفطروس یکی از معدود روشنفکرهای این مرز و بوم است که حقیقت را فدای مصالح و مصلحت نمی کند . متنی که در ادامه می آید مربوط به یکی از مصاحبه های وی است که در حدود چهار سال پیش انجام شده و مربوط به روشنفکر و برخی جریانات روشنفکری در ایران است"

اصطلاح "روشنفكر دينى" مانند "روشنفكران ملّى مذهبى" داراى يک تناقض درونى است كه بى توجهى به آن هم به "روشنفكر" آسيب مى زند و هم به "دين"، هم "ملى" را بى اعتبار مى كند و هم "مذهبى" را. پس از سال ها كلّى بافى و آشفته فكرى و توهم زائى، زمان آنست كه در باره مفاهيم، شفاف تر و دقيق تر صحبت كنيم و از غلطيدن به فلسفه بافى هاى گذشته پرهيز كنيم.
آنچه در اوّل مى توان گفت اينست كه "روشنفكرى"(چنانكه از نامش هم پيداست) با فكر و عقل نقّاد و پرسشگر تعريف مى شود، در حاليكه دين جوهر خود را از "ايمان" و "باورهاى يقينى" و از پيش داده شده مى گيرد. به عبارت ديگر: فكر و عقل نقّاد و پرسشگر، پايه اساسى روشنفكرى است در حاليكه دين بخاطر ذات ايمانى و يقينى خويش از تحقيق و عقل پرسشگر و نقاد گريزان است. بقول علماى اسلامى: "من تمنطق، تزندق" يعنى منطق و استدلال منطقى انسان را كافر(زنديق) مى كند! بنابراين: اطلاق "نوانديشان دينى" به دوستان شايد صحيح تر و دقيق تر باشد.
روشنفكرى محصول دوران جديد انديشه و تفكر انسان است. دورانى كه "عقلانيت انتقادى"، مركز و معيار همه ارزش ها و اعتقادات -خصوصآ اعتقادات دينى- قرار مى گيرد. اين، به هيچ وجه به معناى ضديّت با دين و مذهب نيست بلكه به اين معناست كه "ديانت" تحت نظارت "عقل" قرار مى گيرد و در واقع در پرتو "عقل"، "دين" به حيات معنوى خويش ادامه مى دهد.
می دانيم كه در قبل از انقلاب اسلامى، مرحوم دكتر شريعتى با بازگشت به مذهب(بعنوان يک استراتژى و يک ايمان) و به اسلام(بعنوان يک ايدئولوژى) كوشيد تا در يك "توحيد فكرى" جامعه اى را سازمان دهد كه در آن "جو فكرى مشابه بوجود آيد، جامعه اى كه در همه جاى آن بتوانيم اكسيژن اسلام را تنفس كنيم، جامعه اى كه مذهب بعنوان يك استراتژى، و اسلام بعنوان يک ايدئولوژى، همه عرصه هاى فكرى، فرهنگى، ارزشى، اخلاقى، سياسى و اجتماعى را در بر مى گيرد". دكتر شريعتى با چنان اعتقادى معتقد بود كه: "آزادى، دموكراسى و ليبراليسم غربى، چونان حجاب عصمت بر چهره فاحشه است" يا "آزادى و دموكراسى هديه بورژوازى و لقمه چرب و شيرين مسمومى است كه با صد منت به ما اعطا مى كنند"

خوب! با اين افكار و آرمان هاى دكتر شريعتى و به همت "روشنفكران دينى" و "ملّى مذهبى" ما، چنين جامعه اى با انقلاب اسلامى سال ۵۷ مستقر گرديده و الان ۲۵ سال است كه همه ما از بركات و حسنات آن برخورداريم كه "انقلاب فرهنگى"، "پاكسازى دانشگاه ها" و ايجاد "دانشگاه اسلامى" روشنفكران دينى از نمونه هاى آنست، حالا همين دوستان با "قبض و بسط شريعت" و با "چاق و لاغر كردن دين" مى خواهند "سنت دينى را در كنار آزادى بنشانند"!! و به اين ترتيب: "با مشكل دنياى مدرن كنار بيايند"؟!

من فكر مى كنم كه اين دوستان نه با "آزادى و دنياى مدرن" بلكه ابتدا بايد با خودشان كنار بيايند زيرا اينهمه دست و دلبازى فكرى، شايسته يک روشنفكر واقعى نيست. فروتنى و صداقت اخلاقى حكم مى كند كه اين دوستان با نقد روشن و شفاف از گذشته فكرى و ايدئولوژيک خويش، ابتدا به گسست قطعى از "سنت"(سنت فكرى ضد آزادى و ضد تجدّد) برسند و بعد به "روشنفكرى" و راهگشائى براى جهان و جامعه بپردازند.

اين دوستان فراموش مى كنند كه يكى از مظاهر تجددّ(مدرنيته) افسون زدائى از جهان و جامعه است نه نوسازى يا "بهسازى دين" و اسطوره هاى دينى. با اينگونه "روشنفكرى" و "روشنفكران دينى" در اين يكصد سال، ما انواع و اقسام "اسلام راستين"، "اسلام نبوى" و "تشيّع علوى" را تجربه كرده ايم بى آنكه بتوانيم از اين فلاكت تاريخى و از اين مذلّت مذهبى فرهنگى رهائى يابيم.
من فكر مى كنم كه بدون نقد شجاعانه از گذشته فكرى خويش و بدون گسست قطعى از سنت هاى ايدئولوژيک(چه دينى و چه لنينى) روشنفكران ما قادر به پل زدن بسوى آزادى، دموكراسى و تجددّ نخواهند بود. كسانى كه ديروز با تأويل و تفسيرهاى خودسرانه، از آيات قرآن، سوسياليسم و جامعه بى طبقه توحيدى استنتاج كردند و امروز با ابزار "هرمنوتيک" مى خواهند از دل يک دين تمام خواه و توتاليتر، "مردم سالارى دينى" يا "حكومت دموكراتيک دينى" استخراج كنند در واقع هم به مردم سالارى ضربه مى زنند و هم به دموكراسى و تجددّ ملّى. از بطن عقيم يک دين تمام خواه و عقل ستيز، هيچ فكر و متفكّرى زاده نشد و نخواهد شد، هم از اين روست كه بقول دكتر عبدالكريم سروش: "تمدّن اسلامى اساسآ "فقيه پرور" بوده نه "فيلسوف پرور" و فرهنگساز"! ...

تعريف من از روشنفکر اساساً معطوف به ذات و جوهر روشنفكری(در تضادّ با آنچه كه "روشنفكر دينی" ناميده مي شود) يعنی اهميـّت "عقلِ نقّاد" و اولويـّت آن بر "ايمان و تعبـّدِ دينی"است . وظيفه روشنفكر اساساً فرهنگ‌سازی است، يعنی ايجاد ذهنيـّتی است كه بر بستر آن بتوان آينده و نيک‌بختی انسان را تأمين كرد. پس بی‌جا نيست اگر "آينده‌نگری" را نيز جزو مؤلّفه‌های اساسی روشنفكر و روشنفكری به‌حساب آوريم. "آينده‌نگری"(به تعبير ادوارد سعيد) به اين معنا كه با تحقيق و نقد گذشته و بررسی حال، ضمن برقراركردن رابطه منطقی با آينده، بتوان مصالح نيک‌بختی جامعه را فراهم كرد.
"روشنفكران دينی"یِ ما كه "عقل" را همساز و همطراز "دين" می خواهند، در شكل مترقّی و متعالی خود سرانجام به "مولوی" می رسند كه قرن ها پيش با همه علاقه و احترامش به "انديشه"(ای برادر! تو همه انديشه ای...) سرانجام، دنيا را "مردار" و علم و عقل را "آخور"ی می دانست زيبنده "اُشتران":


خُرده كاری هایِ علم هندسه
يا نجوم و علم طب و فلسفه
اينهمه، علمِ بنایِ آخورست
كه عمادِ بودِ گاو و اُشترست


و آيا شگفت‌انگيز است كه آقای دكتر عبدالكريم سروش نيز(با آن عشق عارفانه اش به مولوی) ضمن خوار شمردن "خِردِ علمی" و عقل و علم و تكنولوژی(مانند دكتر سيد حسين نصر) معتقد می شود كه «علم و تكنولوژی نمی توانند برای ما عزّت بياورند لذا بايد به دين تمسِک جُست»؟
"روشنفكران دينی"ی ما كه از "مردم سالاری دينی" يا "دموكراسی دينی" و "حقوق بشر اسلامی" صحبت می كنند در واقع از ماهيـّت تبعيض آميز عقايد خويش غافل اند چرا كه گستره جهانشمول حقوق بشر را به "دينی" و "غيردينی"، "اسلامی" و "غيراسلامی" تقسيم می كنند و سرانجام به آن نتيجه فاجعه بار می رسند كه امروز در ايران به "خودی" و "غيرخودی" معروف است.
من فكر می كنم كه بزرگ‌ترين خدمت اين دوستان(خصوصاً حجت الاسلام كديور و اشكوری) به دين و روحانيت اين خواهد بود كه ضمن تأكيد بر "بازگشت روحانيت به حوزه" نظرات خويش را در باره حجاب، برابری جنسی(برابری زنان و مردان) و خصوصاً منشور حقوق بشر(بعنوان اصول جهانشمول) ابراز نمايند... اين سنّتِ خون و شهادت و عاشورا قرن هاست كه راه هرگونه تعقّل و تعادل روحی را از جامعه ما سلب كرده است، بنابراين: برای رسيدن به آزادی و جامعه مدنی، ابتداء بايد از اين "جغرافيای خون و جنون" گريخت!

روشنفكران دينی" ما(اگر اين اصطلاح بی معنا نباشد!) بر بستر اصطلاحات علوم جديد و مكاتب جامعه شناسی غربی(و اساساً غيردينی) مفهوم سازی می كنند. در واقع آنان برای پاسخ دادن به مسائل و مشكلات نظری خود، از بسياری مفاهيم جامعه شناسی و فلسفه غرب اقتباس می كنند، چيزی كه من حدود 16-17 سال پيش آنرا "استسلام"(يعنی اسلامی كردن مفاهيم غربی) ناميده ام. كار اين "استسلام" به آنجا رسيده بود كه مرحوم دكتر شريعتی در يک خودپسندی آزاردهنده مدعی شد: «اين ما نيستيم كه تازه اين حرفها را از ماركسيست ها و متفكران غربی گرفته باشيم، بلكه اين، ماركسيست ها و متفكران غربی هستند كه اين حرف ها را تازه از اسلام گرفته اند...»!!!

"روشنفكران دينی" ما با اينگونه شبيه سازی ها و مفهوم سازی های غيرعلمی، راه اشتباهات هولناک ديگر را هموار می كنند چرا كه از بطن يک دستگاه دينی ذاتاً عقيم، فقط "مرده" بدنيا می آيد! اينگونه طفيلی گری فكری و سوء استفاده از مفاهيم مدرن غربی همانطور كه ديده ايم نه به نفع اسلام است و نه به نفع استقرار تجدّد و جامعه مدنی در ايران.

آنچه كه به بحث قبلی ما -در تفاوت ذاتی مسيحيت و اسلام- بايد اضافه كنم اينست كه "پروتستانتيسم مسيحی" با آزاد كردن فرد از "وجدان گناهكار"، انسان را به "شهروند آزاد" بدل كرد و با پرورش فرد آزاد و مستقل از دولت و دين، زمينه جامعه مدنی را هموار ساخت در حاليكه "پروتستانتيسم اسلامی" با اضمحلال "فرد" در مفاهيمی مانند شهادت و ايثار، اساساً رشد و پرورش "فرد آزاد" را غيرممكن می سازد، چرا كه بقول دكتر شريعتی: «شهيد، قلب تاريخ است»!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:17  توسط بابی  | 

ازلام يا استخاره :
به آئين ازلام در قرآن در سوره مائده ، آيه 90 چنين اشارات گرديده است : (اي مومنان از شرابخوري ، قماربازي ، بت پرستي ، و آئين ازلام دوري كنيد كه آنها اعمال پليد و كارهاي شيطان هستند ). از لام عبارت از نوعي استخاره بوده است كه عربان جاهلي و بت پرستان پيش از اسلام ، در پيشگاه بت هيل در خانه كعبه انجام مي دادند وسائل استخاره ازلام عبارت بوده از هفت نيزه كه در داخل كعبه در پيش روي هبل نصب كرده و بر هر كدام آنها اين كلمه ها را نوشته بودند : در اولي (الله عزوجل ) ، دومي (لكم) ، سومي (عليكم ) ، چهارمي (نعم ) ، پنجمي (منكم ) ، ششمي (من غيركم ) هفتمي (الوعد) (1)
طبري اين كلمات را بصورت نعم ، لا ، منكم ، ملصق آورده است . صاحب و خواهان استخاره بايستي پيش از انجام آن مقداري پول و هدايا به هبل تقديم مي كرد و سپس متصدي استخاره رو به هبل مي گفت اين فلان كس است حق را به او نشان بده. (2)
عربهاي جاهلي در مواردي كه ترديد نسبت به نوزاد ، مسافرت ، ازدواج ، و … داشتند به استخاره ازلام متوسل مي شدند . (3)
عبدالمطلب جد محمد در حفر و تعمير چاه زمزم نذر كرده بود كه چنانچه از آن چاه آب بيرون آيد ، اگر داراي ده پسر گرديد يكي از آنان را در پيشگاه بت هبل قرباني كند و چون چنين شد و داراي ده پسر گرديد براي تعيين نام يكي از پسران به استخاره متوسل شد كه قرعه بنام عبدالله پدر محمد افتاد سپس اسم عبدالله را در برابر صد شتر قرار داد باز هم بنام عبدالله اصابت كرد و تاده بار اينكار را تكرار كرد تا سر انجام به نام صد شتر اصابت كرد و عبدالله رها شد. (4)
حال خود قضاوت كنيد اكنون بعد از گذشتن چند هزار سال از اين موارد هنور هم اين امور در ميان بعضي افراد موجه جلوه مي كند در صورتيكه اين ريشه در جاهليت پيش از اسلام دارد . در نوع پيشرفته تر مراجعه به فال حافظ و … را نيز مي توان مشاهده كرد كه بين افراد حتي بي دين نيز تا حدودي مرسوم است . پس واضح است كه فال حافظ و يا فال ورق ، فال قهوه و غيره نيز از همين عقايد پيش از اسلام نشات گرفته است .

موجودات توهمي (جن ، غول ، شيطان ، ديو ، فرشته )
اعتقاد به جن و پري و … گونه اي تكامل يافته از عقايد آني ميسم ( جان گرايي ، پرستش روح ) مي باشد معتقدان بدان براي انسانها ، حيوانات ، گياهان و … قائل به نيروهاي نامرئي مي باشند ( ارواح ) كه اين ارواح در تمامي زمين و آسمان در حال رفت و آمدند . بعقيده آني ميست ها اين ارواح به دو دسته پاك و شر تقسيم مي گردند. . اين معتقدات بعدها بصورت كاملتر در آمده و در قالب جن و شيطان (ارواح زيان رسان ) تكامل يافته و در قالب ملائكه و فرشته (ارواح سودرسان ) نمود يافته است . عربان جاهلي با طريقه زندگي خود اعتقاد به آنها را تائيد مي كنند . سيد محمود شكري آلوسي شرح مفصلي درباره تصورات عرب جاهلي در باب اجانين و شيطان پرستان آورده است كه به نمونه اي اشاره مي كنيم : بعضي از عربان بيابان گرد . جن مي پرستيدند و چون از بيابانهاي خلوت مي گذاشتند ، مي گفتند . ( از شر و آزار اجانين اين بيابان به رئيس آنها پناه مي برم ) .
اين موضوع در اسلام نيز تائيد گرديده در قرآن به جن پرستي اعراب اشاره گرديده است . سوره جن آيه 6: بودند كساني از عربان كه به بزرگان جن پناه مي بردند و در سوره انعام آيه 100 : براي خدا شريكاني از جن در پرستش قرار دادند و در سوره سباء آيه 41 : بودند مرداني از اعراب كه جن مي پرستيدند و بيشترشان به اجانين اعتقاد داشتند و در سوره ياسين آيه 60 : آيا با شما عهد نبستيم كه شيطان را نپرستيد و او دشمني آشكار است براي شما . اين تصورات در اسلام نيز متجلي است و در موارد مختلفي در مورد آنان صحبت گرديده است و حتي سوره اي بنام جن نيز در قرآن وجود دارد . در بيشتر جاهاي قرآن ، جن در رديف انسان و بلكه از آن جلوتر ذكر گرديده است (5).
در اسلام براي اين توهمات قائل به موجوديت مي باشند و نه براي پرستش بدانها در هر صورت در دنياي امروز اينها جزو موجودات خيالي مي باشند . 

اماكن متبركه :
يكي ديگر از خصوصيات دين عرب جاهلي ، پرستش و زيارت مكانهاي مقدس بوده است . اين اماكن در مناطق مختلف عربستان وجود داشتند كه ابن كلبي در كتاب اصنام به چند تاي آن اشاره كرده است . عربها در دوره جاهليت مناسك عبادات و غيره را در ارتباط با اين اماكن انجام مي دادند و اكنون نيز بعضي فرق اسلامي در ارتباط با امكان متبركه خود اين كارها را انجام مي دهند . بهنگام ظهور اسلام پيامبر بجز كعبه همه موارد مشابه را ويران نمود و تنها كعبه را ابقاء نمود و آنرا خانه خدا (بيت الله الحرام ) ناميد و زيارت آنرا با تغييراتي بر مسلمانان واجب نمود . علاوه بر كعبه اماكن ديگر از قبيل مسجد الاقصي و مسجد النبي براي عبادت مجاز هستند و اين حديث از پيامبير در اين ارتباط وجود دارد : فقط به زيارت سه مسجد بروند ، مسجد الحرام ، مسجد الاقصي ، مسجد النبي ، خداوند يهوديان و مسيحيان را لعنت كند كه آثار پيامبران خود را معبد قراردادند. در ارتباط با اماكن متبركه نيز چيز جديدي در اسلام نبوده و در دوره جاهليت نيز مرسوم بوده است ولي فقط اسلام تغييراتي بدان داد . از اين قبيل موارد مي توان به معبد بزرگ دلف در يونان قديم اشاره كرد . و يا معبد اورشليم در فلسطين قديم.

داستان ابرهه
طبق روايات عرب ، ابرهه معبدي بزرگ در صنعا ساخت و مردم را بعبادت آن فراخواند تا از توجه مردم به كعبه بكاهد و داعياني به بلاد عرب فرستاد تا تبليغ كنند ولي مردم آنها را كشتند و مردي از بني فقيم از تعصب به آن معبد بي حرمتي كرد . ابرهه خشمگين شد و بقصد تخريب كعبه به مكه روان شد و جريان ابابيل و غيره . اين واقعه را عام الفيل ناميدند . در درستي اين واقعه بويژه پرندگان ابابيل ذكر شده در قرآن كه بر سر ابرهه و سپاهيانش سنگ ريخته آنها را كشتند ترديد هست . دكتر خزائلي مي نويسد : (واقعه پرندگان سنگ بار را نمي توان حقيقي دانست . بنظر من ابابيل جمع آبله است و مويد اين روايت است كه بموجب آن هلاكت قوم ابرهه بوسيله آبله صورت گرفته است )(6).
واقعه لشگر كشي ابرهه به مكه نيز براي ويران كردن كعبه نبوده بلكه بنظر محققان قصد حمله به حكومت حيره ، كه دست نشانده ايران بوده را داشته اند كه بعلت ابتلا به بيماري آبله از آن صرفنظر گرديده و به يمن باز گشتند .

عطسه:
از جمله عقايد خرافي عرب جاهليت در اين زمينه بود و مي پنداشتند كه اين امري شوم است . بعبارت ديگر آنرا مقدمه اي براي خطر احتمالي مي شمردند . اگر از دور عطسه اي به گوششان مي رسيد مي گفتند . شومي و بلاي عطسه به جان سگهايم بيافتد . اگر يكي از دوستانشان عطسه مي زد مي گفتند: طول عمر و شادابي و جواني باد (عمرا و شبابا) اگر از غريبه اي مي شنيدند مي گفتند : بدرد كبد و سياه سرفه گرفتار شوي (ورياو قحابا) و سپس مي گفتند شومي آن گريبان خودت را بگيرد ( بك لابي ) . حال بنگريد كه چنين چرندياتي هنوز هم در بين مردم جايگاه دارد . جاي تاسف است .


1-تاريخ يعقوبي ، چاپ نجف ، ج 1 ، ص 215
2-تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 174
3-بلوغ الارباب ، ج 1 ، ص 205
4-سيره اين هشام ، ج 1 ، ص 141
5-سيد محمود شكري الوسي : بلوغ الارباب ، چاپ بغداد ، ج 2 ، ص 340
6-دكتر محود خزائلي : اعلام قرآن ، ص 141
7-جاهليت و اسلام ، يحيي نوري ، ص 498

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 15:21  توسط بابی  | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:30  توسط مهرداد   | 

در خبرها آمده که ایران با همکاری کشور مالزی در حال ساختن یک خودروی اسلامی با مشخصات ذیل می باشد :
این خودرو در حین حرکت صلوات می فرسته و چنانچه سرعت بالای هشتاد بره آیت الکرسی می خونه
در صورت بروز تصادف فاتحه می خونه
در صورت سوار کردن دوست دختر صیغه محرمیت می خونه
و به مناسبت دهۀ مبارک فجر




Image and video hosting by TinyPic" />
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 14:42  توسط بابی  |